الوقت- در هفتههای اخیر، مجموعهای از گزارشهای رسانههای آمریکایی از جمله وال استریت ژورنال، فانشنال تایمز، واشنگتن پست، سی بی اس نیوز و آکسیوس پرده از شکاف فزایندهای میان کاخ سفید و فرماندهان ارشد نظامی آمریکا برداشتهاند؛ شکافی که محور آن ایران است.
در حالی که به نظر میرسد دونالد ترامپ بر نمایش قدرت و تهدید گزینه نظامی برای واداشتن تهران به پذیرش توافقی تحمیلی نظر دارد، ژنرالهای ارشد آمریکایی بهویژه دن کین، رئیس ستاد مشترک، در جلسات خصوصی نسبت به پیامدهای یک کارزار نظامی علیه ایران هشدار دادهاند.
این اختلاف صرفاً یک مناقشه تاکتیکی نیست؛ بلکه بازتاب تضاد عمیق میان منطق عملیاتی ارتش و محاسبات سیاسی کاخ سفید است. پرسش اصلی اینجاست: نظامیان آمریکایی چه میدانند که رئیسجمهور را از ورود به جنگ با ایران برحذر میدارند؟
نگرانیهای مطرحشده شامل موارد زیر است:
- خطر گسترش جنگ به سطح منطقهای
- آسیبپذیری پایگاههای آمریکا در خاورمیانه
- کمبود یا فشار بر ذخایر تسلیحاتی به دلیل تعهدات همزمان آمریکا در اوکراین و حمایت از اسرائیل
- پیچیدگی جغرافیایی و توانمندیهای نامتقارن ایران
به عبارت دیگر، ارزیابی نظامیها بر مبنای هزینه–فایده عملیاتی، محتاطانهتر از لحن سیاسی کاخ سفید توصیف شده است.
1- خطر گسترش جنگ؛ از «حمله محدود» تا درگیری منطقهای
یکی از مهمترین نگرانیهای مطرحشده در پنتاگون، خطر تبدیل یک عملیات محدود به جنگی منطقهای است. تحلیلهای منتشرشده در والاستریت ژورنال و فایننشل تایمز بر این موضوع تأکید دارند که تجربههای تاریخی نشان میدهد که جنگها بهندرت مطابق سناریوهای اولیه پیش میروند. ایران نه عراق ۲۰۰۳ است و نه لیبی ۲۰۱۱. ایران دارای شبکهای از بازیگران همسو در منطقه، عمق راهبردی و توانمندیهای نامتقارن است که میتواند هر اقدام محدود را به یک بحران چندلایه تبدیل کند.
به نوشته این رسانهها تجربه افغانستان و عراق نشان داد که ورود به جنگ آسان است، اما خروج از آن میتواند دههها طول بکشد و هزینههای انسانی، اقتصادی، سیاسی و حیثیتی سنگینی بر جای بگذارد. این اقدام در مقابل ایران اما تبعات تاریکتر و ترسناکتری خواهد داشت؛ زیرا هرگونه درگیری محدود یا گسترده با ایران، میتواند تمام منطقه را به میدان آتش تبدیل کند: از خلیج فارس تا مدیترانه، از بازار انرژی تا امنیت جهانی.
مکس بوت، عضو ارشد جین جی. کرکپاتریک در مطالعات امنیت ملی در شورای روابط خارجی با تحلیل روانشناختی ترامپ معتقد است او احتمالاً پس از موفقیت عملیاتهای مختلفی که در دوران ریاست جمهوریاش دستور انجام آنها را داده، از جمله بمباران برنامه هستهای ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و ربودن نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا احساس میکند که ارتش آمریکا شکستناپذیر است. با این حال بوت هشدار میدهد که همه اینها حملات «یکباره و تمام» بودهاند اما عملیات نظامی علیه ایران به طور بالقوه بسیار بزرگتر و طولانیتر و بنابراین بسیار خطرناکتر خواهد بود.
به گفته این تحلیلگر آمریکایی با تأکید بر تواتایی موشکی ایران گوشزد میشود که شواهدی وجود دارد که نشان میدهد ایران در حال بازسازی ذخایر موشکی خود است و علاوه بر این، ایران هنوز تعداد بیشتری موشک کوتاهبرد و ضد کشتی دارد که به گفته این تحلیلگر این موشکها میتوانند برای هدف قرار دادن پایگاههای ایالات متحده در منطقه و زیرساختهای نفتی متعلق به متحدان ایالات متحده مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی استفاده شوند.
این گزارش با اشاره به تجربه حمله محدود ایران به پایگاه عینالاسد در سال ۲۰۲۰ پس از ترور سردار سلیمانی، معقد است تهران در صورت تصمیم سیاسی، از هدف قرار دادن مستقیم نیروهای آمریکایی ابایی ندارد؛ بهویژه سناریوی بستن یا ناامنسازی تنگه هرمز، که حدود ۲۰ درصد تجارت جهانی نفت از آن عبور میکند، کابوسی است که در ارزیابیهای نظامی بهطور جدی مطرح میشود. هرگونه اختلال در این تنگه میتواند شوک انرژی جهانی ایجاد کرده و پیامدهای اقتصادی سنگینی برای خود آمریکا و متحدانش داشته باشد.
در واقع ژنرالها میدانند که پاسخ ایران لزوماً محدود به یک جبهه نخواهد بود. پایگاههای آمریکا در عراق، سوریه و حوزه خلیج فارس در تیررس موشکهای کوتاهبرد و پهپادهای انتحاری قرار دارند. زیرساختهای انرژی متحدانی چون عربستان سعودی و امارات نیز آسیبپذیرند. بنابراین، حتی اگر واشنگتن آغازگر باشد، کنترل دامنه درگیری تضمینشده نیست.
از نگاه فرماندهان نظامی، هرگونه تلفات گسترده آمریکایی میتواند واشنگتن را ناگزیر به تشدید حملات کند و چرخهای از «انتقام و تلافی متقابل» شکل گیرد؛ چرخهای که پایان آن قابل پیشبینی نیست. همانگونه که برخی تحلیلگران هشدار دادهاند، جنگ با ایران ممکن است نه یک «حمله تنبیهی»، بلکه آغازی برای یک درگیری فرسایشی باشد.
در همین ارتباط جاناتان پانیکوف مدیر طرح امنیت خاورمیانه اسکوکرافت در شورای آتلانتیک و معاون سابق افسر اطلاعات ملی برای خاورمیانه در شورای اطلاعات ملی نیز در گزارشی تحت عنوان «رئیس جمهور ترامپ... بدون اهداف یا استراتژی مشخص عمل میکند» در پولتیکو معتقد است «اقدامات رئیس جمهور در قبال ایران ممکن است به نتیجهای که او انتظار دارد منجر نشود و میتواند تهدیدات بسیار بیشتری را برای اسرائیل، متحدان خلیج فارس و پرسنل ایالات متحده در منطقه ایجاد کند».
2- فشار بر ذخایر مهمات؛ محدودیتهای پنهان قدرت آمریکا
یکی از جدیترین دغدغههای مطرحشده در جلسات پنتاگون، وضعیت ذخایر مهمات هدایتشونده و رهگیرهای دفاع هوایی است. حمایت همزمان آمریکا از اوکراین در جنگ با روسیه و تأمین نیازهای دفاعی رژیم صهیونیستی، فشار سنگینی بر زرادخانه آمریکا وارد کرده است.
مکث بوت در تأیید چنین احتمالی به کارزار نظامی دولت ترامپ علیه انصارلله یمن، بین ماههای مارس تا مه ۲۰۲۵ اشاره میکند. به گفته این تحلیلگر تنها در ماه اول، ایالات متحده تقریباً ۱ میلیارد دلار برای عملیات در یمن هزینه کرد. این شامل استفاده از دو هزار بمب و موشک بود در حالی که هفت پهپاد و دو جنگنده سوپر هورنت F/A-18 سرنگون شدند.
به گفته این تحلیلگر ترامپ در نهایت مجبور شد برای خروج آبرومندانه از این جنگ با یمنیها حوثیها توافق کند تا صنعا کشتیهای آمریکایی را هدف قرار ندهد، اما چنین توافقی در مورد کشتیهای مرتبط با اسرائیل صورت نگرفت. در واقع این تحلیلگر به طور غیرمستقیم بر شکست عملیات نظامی آمریکا علیه انصارلله تأکید میکند.
بوت معتقد است که جنگ میتواند موجب کمبود مهمات هدایتشونده، از جمله موشکهای رهگیر دفاع هوایی شود آنهم در شرایطی که در صورت جنگ با چین بر سر تایوان، احتمالاً در کمتر از یک هفته برخی از مهمات کلیدی مانند موشکهای دوربرد و هدایتشونده دقیق تمام خواهد شد.
در همین چارچوب فایننشال تایمز نیز گزارش داده که اطلاعات اسرائیل به این نتیجه رسیده است که ذخایر موشکی آمریکا در خاورمیانه نهایتاً میتوانند برای چهار تا پنج روز حملات هوایی شدید به ایران کفایت کنند. حتی اگر امکان انتقال سریع تسلیحات از سایر مناطق جهان وجود داشته باشد، این اقدام ریسک امنیتی برای مناطقی چون شرق آسیا یا اروپا ایجاد میکند؛ جایی که آمریکا باید در برابر چین یا روسیه بازدارندگی خود را حفظ کند.
ژنرالها بهخوبی میدانند که جنگ مدرن، جنگ مهمات و لجستیک است. اگر ایالات متحده در خاورمیانه درگیر یک نبرد طولانی شود، توان پاسخگویی آن در سایر جبهههای بالقوه تضعیف خواهد شد. این همان محاسبهای است که سیاستمداران کمتر به آن توجه میکنند.
3. آسیبپذیری پایگاهها و تلفات احتمالی
بر اساس گزارشهای منتشرشده، ارزیابیهای اطلاعاتی نشان میدهد که ایران هنوز ظرفیت قابل توجهی از موشکهای کوتاهبرد و ضدکشتی در اختیار دارد. این سلاحها میتوانند پایگاههای آمریکا و ناوهای آن را هدف قرار دهند.
جورج بال، دیپلمات دوران ویتنام، به لیندون جانسون هشدار داد، «وقتی سوار بر ببر هستیم، نمیتوانیم مطمئن باشیم که کجا باید پیاده شویم.» آمریکا ممکن است ایران را بمباران کند اما ایرانیها نیز ممکن است سربازان آمریکایی را بکشند و در نتیجه ممکن است خود را در چرخهای از انتقام و انتقام متقابل بیابیم، در غیر این صورت، سوار بر ببر.
۴. فرسایش نیروها و آمادگی رزمی
مکس بوت در ادامه هشدارهای خود به استقرار طولانیمدت ناو هواپیمابر اشاره میکند. او میگوید فرماندهان میدانند که آمادگی رزمی یک سرمایه بلندمدت است. استقرارهای طولانی مدت فشار زیادی را بر ملوانان و ماشینآلات وارد میکند و منجر به کاهش روحیه و افزایش میزان تصادفات و خرابیها میشود بهویژه در شرایطی که ارتش آمریکا همزمان با چالشهای ساختاری جذب نیرو و حفظ آمادگی مواجه است.
شکاف نهادی؛ عقلانیت نظامی در برابر اراده سیاسی
علاوه بر اختلاف دیدگاه میان ترامپ و فرماندهان نظامی در مورد فرآیند و ابعاد و نتایج عملیات نظامی علیه ایران، گزارشهای رسانههای آمریکایی نشان میدهد که در درون دولت نیز شکافهایی دیده میشود:
برخی مشاوران امنیت ملی بر تشدید فشار و نمایش قدرت تأکید دارند و برخی دیگر نگران پیامدهای اقتصادی و انتخاباتی یک جنگ جدید هستند. در کنگره نیز دیدگاههای متفاوتی درباره ضرورت یا خطر درگیری وجود دارد.
در این میان افکار عمومی آمریکا، پس از تجربههای پرهزینه افغانستان و عراق، تمایلی به ورود به جنگی تازه در خاورمیانه ندارد. تجربه دو دهه جنگ در افغانستان و عراق نشان داد که ورود به جنگ آسانتر از خروج از آن است. هزینههای انسانی، اقتصادی و اعتباری این جنگها هنوز بر سیاست داخلی آمریکا سایه انداخته است. فرماندهان نظامی که بسیاری از آنان در این جنگها حضور داشتهاند، نسبت به تکرار همان الگوها هشدار میدهند.
از نتیجه آنچه شرح داده شد چنین برمیآید که اختلاف نظر میان دونالد ترامپ و رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، صرفاً یک اختلاف تاکتیکی نیست، بلکه یکی از بنیادیترین چالشهای ساختار سیاسی ایالات متحده را آشکار کرده است: تنش میان عقلانیت نهادی و اراده استبدادی.
