الوقت- حملات موشکی شب گذشته و صبح امروز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سرزمینهای اشغالی، که در راستای عملی کردن تهدید پاسخ به هرگونه تجاوز رژیم صهیونیستی به جنوب بیروت انجام شد، صرفاً یک واکنش مقطعی نظامی نبود؛ بلکه این عملیاتها حامل مجموعهای از پیامهای راهبردی درباره وضعیت کنونی آمادگی نظامی ایران، نحوه بهرهبرداری نیروهای مسلح از دوره دو ماهه آتشبس و همچنین تحول در دکترین عملیاتی محور مقاومت بود.
بررسی ابعاد این حملات نشان میدهد که دستکم چهار نکته مهم در بطن این عملیاتها قابل مشاهده است.
۱- آمادگی آفندی و پدافندی ایران برای بازگشت به جنگ
نخستین نکتهای که در حملات اخیر خودنمایی میکند، سطح بالای آمادگی ایران برای بازگشت سریع به شرایط جنگی است. عملیاتهای اخیر نشان داد که دوره دو ماهه آتشبس نه یک دوره رکود، بلکه فرصتی طلایی برای بازسازی ظرفیتهای رزمی، احیای زیرساختهای آسیبدیده و ارتقای آمادگی عملیاتی نیروهای مسلح بوده است.
شلیک موج جدید موشکها در حالی صورت گرفت که دشمن طی هفتههای گذشته تلاش زیادی برای القای این گزاره انجام داده بود که توان موشکی و پهپادی ایران پس از جنگ فرسایشی اخیر دچار اختلال شده است. اما حجم و کیفیت عملیات اخیر، بهویژه با اذعان منابع اسرائیلی به شلیک دستکم ۲۴ موشک، نشان داد که ساختار آفندی ایران نه تنها دچار فروپاشی نشده، بلکه توانسته در مدت کوتاهی بازسازی و سازماندهی مجدد شود.
در این میان، بازسازی عملیاتی شهرهای موشکی و پهپادی اهمیت ویژهای دارد. ایران طی سالهای گذشته شبکهای گسترده از پایگاههای زیرزمینی را ایجاد کرده که فلسفه اصلی آن، حفظ توان تهاجمی در شرایط جنگ فرسایشی و جلوگیری از فلج شدن قدرت پاسخدهی در اثر حملات غافلگیرانه دشمن است. استمرار عملیاتهای موشکی اخیر نشان داد که این زیرساختها همچنان فعال و عملیاتی هستند.
از سوی دیگر، نشانههایی از تقویت بانک اهداف نیز قابل مشاهده است. انتخاب اهداف، زمانبندی عملیات و شیوه اجرای حملات نشان میدهد که ایران همچنان در حال توسعه ظرفیت اطلاعاتی و شناسایی خود برای طراحی سناریوهای ضربه متقابل است.
در حوزه پدافندی نیز پیام مهمی ارسال شد. طی جنگ گذشته بخشی از سامانههای پدافندی ایران هدف حملات قرار گرفتند، اما اکنون اذعان ارتش صهیونیستی به تمرکز شرارت نظامی شب گذشته خود بر هدف قرار دادن سامانههای پدافندی حاکی از آن است که روند جایگزینی و بازآرایی سامانهها با سرعت دنبال شده است. همین مسئله باعث شده تهران این پیام را منتقل کند که نه تنها به لحاظ توان هجومی، بلکه برای مقابله با دور جدید حملات احتمالی نیز آماده است.
۲- فرماندهی جزیرهای و کاهش وابستگی یگانها به سرسلسله فرماندهی
دومین نکته مهم در عملیاتهای اخیر، پیشرفت در تحول ساختار فرماندهی و کنترل نیروهای مسلح ایران است؛ تغییری که میتوان آن را حرکت به سمت «فرماندهی جزیرهای» یا افزایش استقلال عملیاتی یگانها توصیف کرد. واکنش گسترده متقابل به حملات هوایی رژیم تنها در کسری از ساعت به معنای سرعت بالای تصمیم تا اجرای عملیات است.
تجربه جنگهای اخیر نشان داده که یکی از مهمترین اهداف دشمن در ساعات اولیه هر درگیری، تلاش برای ایجاد اختلال در زنجیره فرماندهی و فلج کردن فرآیند تصمیمگیری است. به همین دلیل، نیروهای مسلح ایران طی ماههای گذشته بهنظر میرسد تمرکز ویژهای بر کاهش وابستگی یگانهای صف و عملیاتی به سطوح عالی فرماندهی داشتهاند.
هدف از این رویکرد، بالا بردن ضریب سرعت واکنش، کاهش اثرگذاری حربه غافلگیری دشمن و همچنین برهم زدن نظام محاسباتی اسرائیل و آمریکا درباره منطق عملیاتی ایران است. در واقع، هرچه ساختار فرماندهی غیرمتمرکزتر و انعطافپذیرتر شود، پیشبینی رفتار عملیاتی ایران برای دشمن دشوارتر خواهد شد.
عملیاتهای اخیر این پیام را منتقل کرد که حتی در صورت هدف قرار گرفتن برخی مراکز فرماندهی یا ایجاد اختلال در ارتباطات، توان پاسخگویی و اجرای عملیات همچنان حفظ خواهد شد. این مسئله بخشی از همان راهبرد «تداوم عملیات در شرایط آشوب» است که در جنگهای مدرن اهمیت بسیار بالایی پیدا کرده است.
عملیات اخیر نشان داد مدل نبرد آینده، دیگر وابسته به یک مرکز ثقل واحد نیست؛ بلکه شبکهای از واحدهای عملیاتی نیمهمستقل قادر خواهند بود در زمان کوتاه و با سرعت بالا وارد عمل شوند. این تحول میتواند معادلات دشمن درباره امکان وارد کردن ضربه فلجکننده به ساختار نظامی ایران را کاملاً ناکام بگذارد.
۳- چشمهای از مرحله پیشرفتهتر دکترین «وحدت ساحات»
سومین پیام مهم حملات اخیر، نمایان شدن مرحلهای پیشرفتهتر از دکترین «وحدت ساحات» محور مقاومت بود؛ دکترینی که مبتنی بر پیوند خوردن جبهههای مختلف منطقهای و تبدیل هرگونه جنگ محدود به بحرانی چندجبههای است.
ورود انصارالله یمن به عملیات و پیامی که از تنگه بابالمندب به جهان مخابره شد، در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
یحیی سریع، سخنگوی نیروهای مسلح یمن صبح امروز در بیانیه ای اعلام کرد:در چارچوب مقابله با تجاوزهای آمریکایی و صهیونیستی به محور جهاد و مقاومت در ایران، فلسطین، لبنان، عراق و یمن و در چارچوب وحدت میدانها، نیروهای مسلح یمن با چند فروند موشک، اهداف حساس دشمن اسرائیلی را در تل آویو هدف قرار دادند.
یحیی سریع همچنین اعلام کرد که دریانوردی برای دشمن اسرائیلی در دریای سرخ کاملا ممنوع است و تمام تحرکات دشمن از زمان اعلام این بیانیه، برای نیروهای مسلح ما هدف نظامی به شمار می رود.
این اقدام صنعا تحول بسیار مهمی در منطق تنشهای آینده محسوب میشود.
در جنگ گذشته، ایران ابتدا با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی خود، تنگه هرمز را به عنوان یک اهرم راهبردی در برابر اقدامات خصمانه آمریکا و متحدانش مطرح کرد. توقف یا اختلال در صادرات نفت از این منطقه، که حدود ۲۰ درصد انرژی جهان از آن عبور میکند، به جهش قیمت حاملهای انرژی و شکلگیری نگرانیهای گسترده اقتصادی در بازارهای جهانی منجر شد.
پس از جنگ نیز تهران با تغییر وضعیت حقوقی عبور و مرور در تنگه هرمز، تلاش کرد این گذرگاه را به بخشی از معادله جدید قدرت در خلیج فارس و منطقه تبدیل کند.
اکنون اما عملیات انصارالله این پیام را صادر کرد که در صورت وقوع جنگ جدید، تنها تنگه هرمز در معرض تنش نخواهد بود، بلکه بابالمندب نیز میتواند همان مسیر را طی کند. اهمیت این مسئله از آن جهت است که بابالمندب یکی از حیاتیترین شریانهای تجارت جهانی و اتصال دریای سرخ به اقیانوس هند محسوب میشود.
در واقع، محور مقاومت میخواهد این پیام را منتقل کند که هرگونه جنگ آینده محدود به جغرافیای ایران یا فلسطین اشغالی و خلیج فارس باقی نخواهد ماند و دامنه بحران میتواند کل منطقه و مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی را در بر گیرد.
۴- آزمون تابآوری؛ ایران جلوتر از دشمن حرکت میکند
چهارمین نکته قابل توجه در حملات اخیر، مسئله تابآوری و استقامت در جنگ فرسایشی است. ایران با عملیاتهای اخیر خود، چه در خلیج فارس در پاسخ به اقدامات تحریکآمیز آمریکا و چه در حمله موشکی به سرزمینهای اشغالی، تلاش کرد این تصویر را ارائه دهد که در مسابقه تابآوری پس از دو راند خونین جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، همچنان دست برتر را در اختیار دارد.
مطمئناً مدیریت سیاسی و فراندهی نظامی ایران در محاسبات قبل از حمله موشکی یکشنبه شب به سرزمینهای اشغالی، امکان ورود به جنگی طولانی و فراگیر را پیشبینی کرده بود و با آمادگی برای چنین سناریویی دست به ماشه شد.
در جنگهای فرسایشی، صرفاً حجم آتش تعیینکننده نیست؛ بلکه توان حفظ انسجام داخلی، مدیریت فشار اقتصادی، کنترل افکار عمومی و استمرار عملیات نظامی اهمیت بیشتری پیدا میکند. اما آمادگی ایران در حالی است که شرایط داخلی در آمریکا و اسرائیل نسبت به گذشته شکنندهتر شده است.
در ایالات متحده، دولت دونالد ترامپ با چالشهای داخلی، شکافهای سیاسی و فشارهای اقتصادی مواجه است و هرگونه ورود به جنگی گسترده در منطقه میتواند هزینههای سنگینی برای واشنگتن ایجاد کند. اخیراً با پیوستن برخی نمایندگان جمهوری خواه کنگره به کمپین ضدجنگ دموکراتها قطعنامه توقف اختیارات جنگی ترامپ علیه ایران به تصویب رسید که نشان از افزایش صداهای مخالف هزینه های جنگ به درون حلقه جمهوریخواهان است.
در اسرائیل نیز شرایط سیاسی و اجتماعی نتانیاهو پس از انحلال پارلمان و سقوط قطعی کابینه بسیار متزلزل و مبهم ارزیابی میشود و ادامه جنگهای فرسایشی میتواند بحران داخلی این رژیم را تشدید کند.
بر همین اساس عملیات اخیر نشان داد که برخلاف تصور دشمن، نه تنها در برابر فشارهای نظامی و اقتصادی قد خم نکرده، بلکه همچنان قادر است در سطوح مختلف نظامی، امنیتی و منطقهای ابتکار عمل را حفظ کند. عملیاتهای اخیر بیش از آنکه صرفاً یک پاسخ تاکتیکی باشند، بخشی از یک جنگ ارادهها و نمایش ظرفیت استقامت در یک نبرد طولانیمدت به شمار میروند.
در مجموع، حملات موشکی شب گذشته و صبح امروز را باید فراتر از یک واکنش نظامی محدود ارزیابی کرد. این عملیاتها مجموعهای از پیامهای راهبردی درباره آمادگی مجدد ایران برای جنگ، تحول در ساختار فرماندهی، توسعه دکترین وحدت ساحات و همچنین اعتماد به نفس تهران در میدان نبرد فرسایشی را به نمایش گذاشتند؛ پیامهایی که نه تنها برای اسرائیل و آمریکا، بلکه برای کل منطقه و بازیگران بینالمللی حامل معنا و هشدارهای مهمی هستند.
