سایت تحلیلی خبری الوقت | Alwaght Website

انتخاب سردبیر

خبر

بیشترین بازدید

روز هفته ماه

پرونده ها

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

undefined
بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

undefined
طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

undefined
کاروان‌های دریایی کمک به غزه

کاروان‌های دریایی کمک به غزه

undefined
جنگ 12 روزه

جنگ 12 روزه

undefined
گاه‌شمار جنگ غزه

گاه‌شمار جنگ غزه

undefined
توافق صلح ایران و عربستان

توافق صلح ایران و عربستان

undefined
طوفان الاقصی

طوفان الاقصی

تندروهای صهیونیست‌ باد کاشتند پس طوفان درو می‌کنند!
فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

undefined
معامله قرن

معامله قرن

undefined
اختلافات ترکیه و آمریکا

اختلافات ترکیه و آمریکا

undefined
New node

New node

تحولات ترکیه

تحولات ترکیه

undefined
آزادسازی موصل

آزادسازی موصل

آزادسازی موصل یا نبرد بازپس گیری موصل از اشغال گروه تروریستی داعش، عملیات نظامی منظم و کلاسیکی است که از روز دوشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۶ به فرمان حیدر العبادی نخست وزیر عراق برای پس گرفتن موصل از سیطره داعش آغاز شد. موصل مرکز استان نینوا و دومین شهر بزرگ عراق در تابستان ۲۰۱۴ به اشغال گروه داعش درآمد و از آن زمان ابوبکر بغدادی، خلافت خودخوانده خود را در این هشر استقرار نمود. عملیات آزادسازی موصل از نوع جنگ‌های شهری منظم به شمار می‌رود.
آزادسازی حلب

آزادسازی حلب

پس از آن که دیدبان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن؛ اوایل هفته جاری اعلام کرد که 60 درصد از مناطق شرقی حلب توسط ارتش سوریه از اشغال گروه‌های تروریستی آزاد شده است، حال منابع خبری امروز اعلام کرده‌اند؛ با پیشروی سریع و برق‌ آسای ارتش سوریه طی چند روز گذشته، مناطق تحت کنترل دولت سوریه در شرق حلب، به میزان 80 درصد رسیده است.
New node

New node

New node

New node

سازمان القاعده

سازمان القاعده

سازمان القاعده القاعده پس از 2001 دچار دگرگوني‌هاي چشم¬گيري شد. ساختار هرمي آن جاي خود را به ساختاري داد كه زيرمجموعه‌ها در آن با استقلال عمل فعاليت مي‌كردند. اين تحول اگرچه تسلط مركز بر پيرامون را تقليل داد اما بر گستره و توالي عمليات القاعده در كشورهاي مختلف خاورميانه افزود. با اين حال توان عملياتي كلان القاعده در اثر اين دگرگوني تا حدود زيادي تحليل رفت. القاعده پس از بمب‌گذاري‌هاي لندن در 2005، تاكنون نتوانسته است عمليات موفقيت آميزي در كشورهاي غربي انجام دهد. افزون بر اين، گسترش دامنۀ منطقه اي فعاليت هاي القاعده به كشته و دستگير شدن بسياري از رهبران و كادرهاي اصلي آن انجاميد. با اين حال تمامي اين چالش‌ها مانع تداوم فعاليت القاعده نشد. زيرمجموعه هاي آن در عراق، يمن، افغانستان، پاكستان، سومالي و ديگر كشورها و مناطق فعال باقي ماندند. تشكيلات القاعده تشكيلات القاعده در سال 1988 توسط اسامه بن لادن جهت مبارزه با "اتحاد جماهير شوروي" در افغانستان تأسيس شد. القاعده از سازمان "مكتب الخدمة" كه هدف آن مسلح‌ كردن و آموزش مجاهدين اسلامي براي جنگ با شوروي بود گسترش و پيشرفت يافت. اين سازمان از حمايت و پشتيباني دولت‌هاي اسلامي به ‌ويژه عربستان سعودي و پاكستان و همچنين ايالات متحده آمريكا برخوردار بود. در سال 2000 ايمن ظواهري سازمان "جهاد اسلامي مصر" را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم اين تشكيلات تبديل شد. خاستگاه اصلي القاعده را بايد "وهابيت" برشمرد كه خود ريشه در جنبش سلفي، مذهب حنبلي و پيروان اهل حديث دارد. رهبران، نظريه پردازان و بسياري از اعضاي القاعده يا وهابي‌اند يا از پيروان مذاهب حنبلي و حنفي كه به وهابيت تمايل زيادي دارند. القاعده را جنبشي سلفي نيز دانسته‌اند، زيرا پيشوايان آن، يعني "احمد بن حنبل" و "ابن تيميه" از نخستين مدعيان سلفي‌گري بوده‌اند. اين تفكر با دريافت خاص خود از توحيد و تكيه بر استدلال‌هاي ظاهرگرايانه بسياري از مسلمانان را كافر مي‌داند و نوك اين ويژگي تكفيري خود را به طور خاص متوجه شيعيان كرده است. ايدئولوژي القاعده بر چهار ركن سلفي‌گري، راديكاليسم، شيعه ستيزي و غرب ستيزي استوار است. از آنجا كه دو ركن آخر بر آمده از ويژگي سلفي‌گري است، به اختصار مي‌توان آن را ايدئولوژي "سلفي راديكال" ناميد. از نگاه آنان، دين يك نظام ساده حقوقي است كه از جانب خداوند براي رهايي بشر از عذاب دنيوي و اخروي نازل شده و تكاليفي را بر او واجب كرده است. به همين دليل بشر براي سعادت دنيا و آخرت بايد به عبادت و اطاعت خدا بپردازد. به رغم تداوم فعاليت، القاعده از نيمۀ دهۀ گذشته دچار چالش‌هاي بزرگي شد كه آيندۀ آن را در هاله‌اي از ابهام فرو برد. چهار چالش عمدۀ القاعده در اين سال ها به ترتيب اهميت عبارتند از: - تنزل جايگاه در جهان اسلام: در نظرسنجي هاي پس از يازده سپتامبر، القاعده از مقبوليت و محبوبيت قابل توجهي در كشورهاي اسلامي برخوردار بود. اين جنبش در ذهن بسياري از مسلمانان متشكل از جهادگراني بود كه پس از آزادسازيِ افغانستان از اشغال ملحدان، مبارزه با ظلم و ستم در ابعاد داخلي (در برابر رژيم‌هاي فاسد منطقه) و خارجي (در برابر امريكا و غرب) و دفاع از منافع جهان اسلام را سرلوحۀ فعاليت هاي خود قرار داده‌اند. اين نوع نگاه در ابتدا با توجه به گفتمان ظلم‌ستيز و جهادگرايانۀ القاعده چندان غيرمنتظره نمي‌نمود. اما با روشن شدن پيامدهاي عملكرد القاعده بر جهان اسلام، به ويژه اشغال افغانستان و عراق و نيز گسترش فعاليت‌هايي كه بيش از هر چيز جان و مال مسلمانان و بي‌گناهان را هدف مي‌گرفت، طرفداري از گفتمان القاعده به تدريج رو به كاهش نهاد. به طور مشخص از سال‌هاي 2005 و 2006 محبوبيت القاعده و پشتيباني از آن در ميان مسلمانان رو به تنزل نهاد، به نحوي كه در 2010 طرفداري از القاعده نسبت به 2001 به نيم كاهش يافت. تنزل هواداري از القاعده به معناي كاهش حمايت پرسنلي و مالي به ويژه از زيرمجموعه‌هاي اين سازمان مي‌باشد. پيامدهاي اين واقعيت را در عراق، يمن و مغرب شاهد بوديم؛ - بهار عربي: دومين چالش، خيزش‌هاي فراگير و مردميِ 2011 در خاورميانه مي‌باشد. اين تحركات در سه جهت براي القاعده پيامدهاي منفي در بر داشت: نخست آنكه تبليغات عليه رژيم‌هاي حاكم كه پيشتر يكي از ابزارهاي اساسي القاعده براي جلب حمايت و توجيه عملكردش نزد مسلمانان بود، با توجه به حضور گستردۀ مردم در اعتراضات ضدرژيم، كارآيي خود را در جذب نيروهاي جوان و پشتيباني مالي از القاعده در ميان شهروندان عرب از دست داد. دوم آنكه تقريباً تمامي نيروهاي فعال در زندگي سياسيِ منطقه – به جز القاعده – در اين تحولات حضور داشتند. تصويري كه دوري القاعده از جوامع عربي را به خوبي به نمايش گذاشت. سوم آنكه، مردمي بودن تحولات و حاشيه‌اي بودن نقش آمريكا و در واقع غافلگيريِ اين كشور از سرعت و گسترۀ تحولات و نيز تضاد آمريكا با برخي از رژيم‌هاي عرب، امكان بهره‌گيري تبليغاتي القاعده از حضور امريكا را از بين برد؛ - حذف رهبر كاريزماتيك: مرگ بن لادن بزرگترين چالش القاعده در طول سال‌هاي فعاليت آن بود. جنبش‌هاي اسلام‌گرا اغلب بر محور شخصيتي كاريزماتيك و نيرومند به فعاليت مي‌پردازند. نگاهي به جنبش‌هاي اسلام‌گراي قرن بيستم در خاورميانۀ عربي نشان مي‌دهد كه حذف رهبريِ كاريزماتيك از صحنه، اغلب به معناي زمين‌گير شدن و آغاز زوال چنين جنبش‌هايي بوده است. افزون بر اين، شخصيت جذاب و محبوبيت بن لادن در ميان اعضاي القاعده و توان سخنوريِ وي نقشي اساسي در تحكيم وحدت سازمانيِ القاعده داشته است. مرگ بن لادن علاوه بر حذف چهرۀ كاريزماتيك و وحدت‌بخشِ القاعده، اين جنبش را با چالش جانشيني روبه رو كرد؛ - بحران جانشيني: هشت هفته پس از مرگ بن لادن اعلام شد كه أيمن الظواهري به جانشيني وي انتخاب شده است. اين فاصلۀ زماني به خوبي گوياي اختلافات دروني القاعده بر سر انتخاب جانشين است. حتي اگر اين تأخير را، بنا بر تحليلي، ناشي از دشواري برگزاري سريع نشست اعضاي عالي‌رتبۀ القاعده براي انتخاب رهبر بدانيم، عدم بيعت زودهنگام زيرمجموعه هاي القاعده اين تحليل را زير سوال برد. تأخير در بيعت ساير زيرمجموعه هاي القاعده، نشان از تأثير چالش جانشيني بن لادن بر وحدت سازماني القاعده مي باشد. افزون بر فقدان اجماع بر سر الظواهري، وي چهره‌اي كاريزماتيك به حساب نمي‌آيد و از شخصيت و قدرت سخنوري بن لادن و اثرگذاري وي در رهبران و كادرهاي القاعده برخوردار نيست. از ديد برخي وي بيشتر براي مديريت يك اداره يا شركت مناسب است تا رهبري يك جنبش جهاني. مجموعۀ چهار چالش فوق، القاعده را در بستر اصلي و در حال دگرگوني فعاليتش، خاورميانه، به حاشيه رانده است. مرگ بن لادن بزرگترين ضربه‌اي بود كه به القاعده وارد شد. اگرچه الظواهري به عنوان ايدئولوگ القاعده معروف است اما وي به وضوح از صفات لازم براي رهبري جنبشي گسترده همچون القاعده برخوردار نيست. وضعيت فعلي القاعده در حالي كه كمتر از سه سال از كشته شدن اسامه بن لادن، بنيان گذار القاعده نگذشته است كه طيف هاي جوان‌تر و نوظهور القاعده پاگرفته و اقدامات انتحاري را در برخي از كشورهاي منطقه انجام مي دهند. اين در حالي مي باشد كه در سال هاي گذشته، القاعده به لحاظ سازماني و ايدئولوژي در مسير تنزل و عقب نشيني بود. روند ظهور مجدد اين سازمان تروريستي در برخي از كشورهاي منطقه را مي توان به شرايط بحراني و بعضاً هرج و مرج داخلي اين كشورها بي ارتباط ندانست. چرا كه خلأ ايدئولوژي در جهان عرب به واسطه شكست حكومت‌هاي اصلاح طلب، بازار سازمان القاعده و ايدئولوژي القاعده گرايي را در جهان عرب رونق بخشيده است. به بيان ديگر، بسياري از مخالفان انقلاب هاي عربي، كه خواهان حفظ ديكتاتورهاي سابق در قدرت بودند و يا خواهان قدرت‌يابي ديكتاتورهاي ديگر و بعضاً بازگشت آن‌ها بودند، نسل جديدي از القاعده نوين را پايه گذاري كرده‌اند. سازماني كه بسياري از اعضاي قديمي و كليدي آن در سال‌هاي گذشته كشته شدند، با گفتمان جديد و با هدف تغيير در جهان اسلام، تنها از طريق جهاد خشونت‌آميز و تروريسم، سعي در پياده نمودن پارادايم خود دارند. در اين بين جماعت اخوان المسلمين به عنوان دشمن محوري القاعده، كه چند سالي در مسير تسلط بر سياست‌هاي جهان عرب، تغييراتي را به وجود آورد، نقش مهمي در تقويت اين گروه نوين بازي كرد. هر چند كه اخوان در ادامه حركت خود، دچار چالش هاي جدي شده است، اما توانست اثبات كند كه تغيير واقعي در جهان عرب بدون تروريسم و اقدامات خشن هم امكان دارد. بر همين اساس، بسياري از تحليلگران، ظهور نسل جديد از گروه القاعده را پيش بيني كردند. نكته قابل تأمل اينكه، نوظهوران و وابستگان به القاعده نوين خيز بلندي از دمشق تا بغداد و بيروت برداشته اند و در سال گذشته خشونت و افراطي‌گرايي هاي فراواني را انجام داده اند. القاعده اي كه در عراق صحبت از شكست و محو جدي آن بود، مجدداً احيا شده و اقداماتي مرگبارتر از گذشته انجام مي‌دهد. امروز گروه دولت اسلامي عراق و شام، داعش بار ديگر براي به دست گرفتن مناطق غربي عراق در حال جنگيدن است. حتي اين گروه با ائتلاف با جبهه النصره در سوريه شكوفاتر شده است و به همراه يكديگر براي نابودي منطقه تلاش مي كنند. بر همين اساس، خشونت فرقه اي بين شيعه و سني چندين برابر شده است. بسياري از جهادي‌هايي كه از اروپا روانه سوريه شده‌اند در آتش القاعده نوين در حال سوختن مي باشند. تلاش گردان‌هاي تروريستي چون (گردان‌هاي عبدا… عزام) براي كشاندن جنگ فرقه‌اي از سوريه به لبنان و عراق است. حتي حمله به سفارت ايران در بيروت و ساير اقدامات انتحاري چون بمب گذاري را در مناطق شيعه نشين در دستوركار خود دارند
گروه داعش

گروه داعش

دولت اسلامي عراق و شام يا داعش به عنوان گروهي منشعب از القاعده محسوب مي شود كه از منظر گرايشات عقيدتي و فكري و همچنين جنبه رفتاري رويكرد يكساني با القاعده دارد. با اين حال رفتارهاي اين گروه تروريستي در طول يك دهه گذشته و به خصوص چند سال اخير نشانگر راديكال تر و خشن تر بودن اين گروه در مقايسه با القاعده است و داعش با توجه به جدايي از القاعده و پيدايش اختلافاتي بين آن دو به عنوان مخوف‌ترين و قدرتمندترين گروه تروريستي در عرصه خاورميانه ظهور كرده است. هر چند كه داعش در شكل كنوني آن محصول بحران سوريه و گسترش اختلافات و منازعات منطقه اي بعد از 2011 است، اما ريشه ها و روند قدرت گرفتن آن به دوره پس از صدام در عراق يعني از سال 2003 به بعد مربوط است. حمله آمريكا به عراق در سال 2003 فرصت و فضاي مناسبي را براي حضور و نقش آفريني گروههاي مسلح و تروريستي مختلف از جمله گروههاي مرتبط با القاعده در اين كشور بوجود آورد. بر اين اساس گروههاي مسلح مختلفي به خصوص در سالهاي پس از 2004 در عراق ظهور كرد كه با جذب نيرو و منابع مالي در تلاش بودند كه با نيروهاي نظامي آمريكايي و همچنين نيروهاي عراقي مقابله كنند. يكي از مهمترين اين گروهها جماعه التوحيد و الجهاد بود كه به رهبري ابومصعب زرقاوي در سال 2004 تشكيل شد. پس از آنكه زرقاوي بيعت خود با اسامه بن لادن رهبر القاعده را اعلام كرد به تنظيم القاعده في بلاد الرافدين تبديل شد و همچنين به اين گروه القاعده عراق نيز اطلاق مي شد. زرقاوي بعد از آزادي از زندان در اردن در سال 1999 رهبري بخشي از داوطلبان جهادي در افغانستان را برعهده داشت، اما در سال 2001 از اين كشور به شمال عراق فرار كرد و در آنجا به گروه انصارالاسلام پيوست و سپس با ايجاد القاعده عراق، وفاداري خود به رهبري شبكه جهاني القاعده را بيان داشت. القاعده عراق به تدريج به اصلي ترين گروه تروريستي در عراق تبديل شد و بيشترين انفجارها و اقدامات تروريستي از سوي اين گروه صورت گرفت. از جمله مهمترين اقدامات القاعده عراق كه در پي ايجاد فتنه مذهبي و جنگ داخلي در عراق بود، انفجار حرم شريف امامين عسگرين در سامرا در سال 2006 بود. اين تشكل عمليات تروريستي خود را به اندازه اي افزايش داد كه به يكي از قوي ترين گروههاي مسلح در صحنه عراق تبديل شد و شروع به گسترش نفوذ خود در مناطق گسترده اي از عراق كرد تا اينكه در سال 2006،‌ زرقاوي علنا در يك نوار ويدئويي تشكيل آنچه را " شوراي مجاهدين" خواند به سركردگي عبدالله رشيد البغدادي اعلام كرد. پس از كشته شدن زرقاوي توسط نيروهاي آمريكايي در سال 2006، ابوحمزه المهاجر به سركردگي اين گروه تعيين شد و در پايان همان سال دولت اسلامي عراق به سركردگي ابوعمر البغدادي تشكيل شد. دولت اسلامي عراق به عنوان گروهي تروريستي و شاخه القاعده در عراق در شكل جديد خود تحت رهبري ابوعمر البغدادي تلاشهاي خود براي ايجاد ناامني در عراق را ادامه داد، با اين حال اين گروه از سال 2008 با افول و كاهش قدرت و تاثيرگذاري در عراق مواجه شد. شكل گيري نيروهاي الصحوه يا بيداري از ميان عشاير سني عراق براي مقابله با القاعده عراق و اقدامات نظامي و امنيتي در مقابل آن باعث تضعيف جدي اين گروه شد. در 19 آوريل 2010، نظاميان آمريكايي و عراقي طي يك عمليات نظامي در منطقه الثرثار، منزلي را هدف قرار دادند كه ابوعمر البغدادي و ابوحمزه المهاجر در آن حضور داشتند و پس از درگيريهاي شديد ميان دو طرف، اين منزل هدف حملات هوايي قرار گرفت و در نتيجه آن دو سركرده تروريستها به هلاكت رسيدند. يك هفته بعد، اين گروه تروريستي در بيانيه اي هلاكت البغدادي و المهاجر را رسما اعلام كرد و پس از حدود ده روز، مجلس شوراي دولت اسلامي عراق تشكيل جلسه داد و ابوبكر البغدادي را به عنوان جانشين ابوعمر البغدادي انتخاب كرد. هر چند در اين دوره دولت اسلامي عراق در مرحله ضعف بود، اما بحران سوريه فرصتهاي نويني را براي اين گروه ايجاد كرد و البغدادي با بهره گيري از آن توانست به جايگاه و نقش آفريني عمده اي در معادلات عراق و سوريه بپردازد. بحران سوريه از چند منظر باعث ايجاد فرصت براي گروه تروريستي دولت اسلامي عراق شد. اول اينكه سوريه با توجه به مجاورت جغرافيايي و پيوستگي سرزميني با عراق فضاي عملياتي مناسبي را براي افزايش قدرت و نقش آفريني اين گروه بوجود آورد. دوم اينكه گسترش بحران و رقابتهاي منطقه اي و افزايش تنشهاي مذهبي و فضاي افراط گرايانه در منطقه منابع انساني و مالي گسترده اي را براي گروه دولت اسلامي عراق فراهم ساخت. با توجه به شرايط جديد سوريه ابوبكر بغدادي يكي از معاونان خود به نام ابومحمد الجولاني را به سوريه فرستاد كه منجر به شكل گيري گروه جبهه النصره در سوريه در 2011 شد. جبهه النصره تا سال 2013 به عنوان گروهي وابسته به القاعده در سوريه معروف بود و توانست با جذب نيرو و منابع مالي به يكي از بازيگران مهم معارض در اين كشور تبديل شود. در حالي كه گزارشهاي اطلاعاتي از رابطه فكري و تشكيلاتي اين گروه با شاخه دولت عراق اسلامي پرده برداشت، در نهم آوريل 2013، ابوبكر البغدادي در يك پيام صوتي اعلام كرد كه جبهه النصره امتداد دولت اسلامي عراق است و تشكيل آنچه دولت اسلامي عراق و شام خواند با ادغام جبهه النصره و دولت اسلامي عراق اعلام كرد. اما طولي نكشيد كه يك نوار صوتي منتسب به ابومحمد الجولاني پخش شد كه در اين نوار از رابطه خود با دولت اسلامي عراق سخن گفت، اما وي ايده ادغام با اين گروه را نپذيرفت و بيعت خود را با شبكه القاعده تحت رهبري ايمن الظواهري اعلام كرد. بر اين اساس به رغم تاكيد ايمن الظواهري بر انحلال داعش و فعاليت جداگانه دولت اسلامي در عراق و جبهه النصره در سوريه، البغدادي بر ادامه حيات داعش تاكيد كرد. بر اين اساس بود كه اختلافات مهمي بين البغدادي و ايمن الظواهري و درگيريهاي بين جبهه النصره و داعش رخ داد. با اين حال داعش توانست به نقش آفريني گسترده تري در سوريه بپردازد و جايگاه خود را در اين كشور با تصرف برخي مناطق تثبيت كند. داعش پس از تقويت خود در سوريه بتدريج حضور و نقش آفريني خود در عراق را نيز گسترش داد. داعشي‌ها كه در طول سال 2013 حضور پراكنده اي در عراق داشتند، از ابتداي 2014 نقش خود در اين كشور را بسيار توسعه دادند. بر اين اساس بود كه آنها توانستند بر مناطق گسترده اي از عراق در استان الانبار مسلط شوند و شهرهاي مهم رمادي و فلوجه را به تصرف خود درآورند. هر چند نيروهاي عراقي توانستند مناطق مهمي از جمله رمادي را از كنترل داعش خارج سازند، اما شهرهايي مانند فلوجه همچنان در دست داعش باقي ماند. در حالي كه ارتش عراق در حال تشديد اقدامات اطلاعاتي و نظامي خود براي خارج ساختن داعش از فلوجه بود، مرحله جديدي از عمليات نظامي و پيشرويهاي اين گروه در استانهاي صلاح الدين، نينوا، ديالي و كركوك آغاز شد. داعش بعد از ناكامي در تصرف سامرا به موصل حمله كرد و توانست بر اين شهر مسلط شود. سپس پيشرويهاي داعش به سوي ساير مناطق عراق ادامه يافت و از جمله باعث تسلط بر تكريت شد. در حال حاضر داعش بر مناطق قابل توجهي از سوريه به خصوص قسمتهاي شرقي مانند الرقه و همچنين بخش‌هاي مهمي از مركز و غرب عراق مسلط است. در چنين شرايطي كه با گسترش توان مالي و انساني داعش و همكاري برخي گروههاي محلي با آن همراه است، تهديدات مختلف ناشي از آن در منطقه در حال گسترش است.
جنبش گولن

جنبش گولن

جنبش گولن طی سال‌های اخیر، جریانی در ترکیه رشد کرده که اگر چه خود را وامدار اندیشه‌های سعید نورسی عالم برجسته ترک می‌داند، اما از جهات گوناگون به ارائه الگویی نوین پرداخته است. این جریان که عموماً با نام رهبر آن فتح‌الله گولن آمیخته است، تحت عناوینی هم‌چون جماعت خدمت، جریان نورچی و جماعت گولن نیز شناخته می‌شود. این جریان نه تنها در ترکیه نوین به عنوان یکی از جریان های مهم شناخته شده، بلکه در سطح منطقه نیز جریانی تاثیرگذار محسوب می شود و طی سال های گذشته، رشدی فزاینده در مناطقی همچون بالکان، آسیای مرکزی و قفقاز، افریقا و حتی امریکا داشته است. شخصیت ودیدگاه های گولن درباره گولن و شخصیت او دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی از شاگردان گولن به او لقب خواجه افندی داده اند؛ زیرا وی هم تحصیلات سنتی دینی داشته و هم به فلسفه غرب و به ویژه فلسفه کانت تعلقی ویژه دارد. برخی دیگر از افراد جماعت، او را به چشم حضرت مهدی (عج) نگاه می کنند. برخی دیگر او را یک واعظ ساده مذهبی می دانند که بواسطه نوع سخنرانی هایش در میان مردم مشهور شده است. برخی نیز او را یک مصلح بزرگ دینی و پیام آور صلح و آشتی اسلام با دموکراسی تلقی می کنند. مخالفان وی نیز او را فردی دروغگو و فریبکار توصیف می کنند که حتی جرات بازگشت به ترکیه را نیز ندارد. عده ای نیز اعتقاد دارند گولن با شخصیت بت گونه ای که به هوادارانش داده، تصویری نژادپرست، ناسیونالیست و بیگانه از دیگران، از جماعت خود ترسیم کرده است. تکبر و خوار شمردن کسانی که خارج از جماعت هستند، به رویه ای معمولی تبدیل شده است. به نحوی که نزد پیروان این جماعت، غیر از گولن، سایر علمای جهان اسلام بی اطلاع هستند و درک درستی از مسایل ندارند. (DAĞ, 2014) به هر حال فارغ از آنکه قضاوتی درباره تعارف فوق از گولن و شخصیت وی داشته باشیم، واقعیت آن است که امروز نام فتح الله گولن با اصطلاح اسلام روشنگر یا معتدل ترک که بسیاری از پژوهندگان از آموزه هاو جهان بینی آن با عنوان «پارادایم اسلام اجتماعی» یاد می کنند، گره خورده است.( فلاح، 207:1389-205) در حقیقت فتح الله گولن در ترکیه به عنوان پدر اسلام اجتماعی معروف است و وی را بنیانگذار و رهبر جنبش گولن می‌خوانند. همچنین برخی از کتاب های گولن از پرفروش ترین کتاب ها در ترکیه و حتی سایر کشورهای اسلامی بوده اند. مدارس او در بیش از 160 کشور جهان فعالیت می کنند و آراء و افکار وی را به شاگران خود منتقل می کنند. جماعت خدمت(جریان گولن) آنچه امروز به نام جریان گولن یا جماعت خدمت معروف است، حاصل اندیشه ها و تلاش های محمد فتح الله گولن است. وی به عنوان یکی از شاگردان مکتب نورسی، تلاش زیادی جهت مدرن کردن جنبش نور انجام داد. وی که مشهورترین واعظ، نویسنده و تدریس کننده علوم اخلاقی و الهیات ترکیه محسوب می شود، در صدر جریانی قرار گرفته که طی سال های گذشته از تاثیر به سزایی در فضای سیاسی ـ اجتماعی ترکیه و برخی دیگر از کشورهای اسلامی برخوردار بوده است. اگر چه گولن صراحتا نورجی بودن خود را به زبان نیاورده و در سخنرانی ها کمتر از سعید نورسی یاد می کند، باید این حال جریان وی عمدتا جریانی منشعب از جماعت نور تلقی می شود. گولن که هم اکنون در پنسیلوانیای آمریکا زندگی می کند، خطیبی توانا است که از سن 14 سالگی خطابه می کرده است. وی بیشتر آموزش های دینی خود را نزد پدر و در تکیه محله خود نزد علما و متصوفه فرا گرفته است. پدرش علاوه بر زبان عربی و ترکی، زبان فارسی را هم به او آموخت. وی که هیچگاه ازدواج نکرده و مجرد زندگی می کند، بحث های دینی خود را با احساسات، عواطف و بیانی رسا همراه می کند و عیبی نمی بیند که هنگام موعظه، اشکش بر گونه جاری شود. او از طریق فن خطابت و همچنین با شیوه های خاص خود مانند گریه کردن در حال سخنرانی، توجه مخاطبان را به خود معطوف کرده و نورجی ها و دیگر افراد گروه های دینی را تحت تأثیر قرار داده است. از جلسات وعظ او فیلمبرداری می‌شود و این فیلم ها میان هوادارانش دست به دست می چرخد و تکثیر می شود. همچنین مجموعه سخنرانی های فتح الله گولن در قالب کاست و سی دی در مناطق مختلف توزیع می شود. این اقدام که هم پول و هم طرفداران او را افزایش داده است، با مخالفت سایر زعمای حرکت نورجی مواجه شده و اعتراض آنها را برانگیخته است. با این حال فتح الله گولن همچنان به این شیوه تشکیلاتی خود ادامه می دهد و موفق به ایجاد شبکه ای گسترده شده است. ماهیت جریان گولن درباره این جریان، دیدگاه‌های کلان مختلفی وجود دارد. به نحوی که برخی جریان گولن را جریان بومی می دانند که از بطن جامعه و اعتقادات مذهبی مردم ترکیه برخاسته است و برخی دیگر نیز آن را جریانی وارداتی تلقی می‌کنند که توسط امریکا و سایر کشورهای غربی مورد حمایت قرار گرفته است. باید توجه داشت که فتح الله گولن در ترکیه به شخصیت افسانه ای تبدیل شده که حضور، نفوذ و سایه وی و جماعتش در محیط و فضای کلیه اماکن سیاسی، نظامی و امنیتی ترکیه سایه افکنده و وابستگی این جماعت و التزام آن به احکام اسلامی و سیاست های آن بطور واضح و شفاف مشخص نیست. در واقع این جریان به رغم تعدد و تنوع حوزه های فعالیتش، همچنان ناشناخته و مبهم به نظر می رسد و بسیاری از صاحب نظران چه در داخل و چه خارج از ترکیه، نسبت به مقاصد و نیات دراز مدت این جریان اظهار بی اطلاعی می کنند. به نحوی که هیچ کس از میزان قدرت مالی و تعداد طرفداران این جریان اطلاع درستی ندارد و معلوم نیست نفوذ گولن در دستگاه های کلیدی دولتی تا چه حد است و در صورت احراز قدرت بیشتر، چه خط مشی را پیش خواهد گرفت.
alwaght.net
مصاحبه
گفتگوی اختصاصی الوقت با کارشناس ارمنی در ایروان:

کارشناس ارمنی در گفتگو با الوقت مطرح کرد: پشت پرده تحرکات مشکوک تل آویو در ارمنستان

شنبه 13 تير 1405
کارشناس ارمنی در گفتگو با الوقت مطرح کرد: پشت پرده تحرکات مشکوک تل آویو در ارمنستان
الوقت - تصمیم اخیر کابینه رژیم صهیونیستی برای به رسمیت شناختن نسل‌کشی ارامنه، یکی از مهم‌ترین تحولات سیاسی سال‌های اخیر در روابط این رژیم با ارمنستان و همچنین در مناسبات منطقه قفقاز جنوبی به شمار می‌رود. رژیم صهیونیستی که طی دهه‌های گذشته به دلیل ملاحظات سیاسی و امنیتی از پذیرش رسمی این رویداد تاریخی خودداری کرده بود، اکنون این نسل‌کشی را به رسمیت شناخته؛ اقدامی که واکنش‌های متفاوتی را در میان تحلیلگران و جوامع ارمنی برانگیخته است.
نسل‌کشی ارامنه به کشتار و کوچ اجباری گسترده ارامنه ساکن امپراتوری عثمانی در سال‌های ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷ اطلاق می‌شود؛ رویدادی که ارمنستان و بسیاری از کشورها آن را نسل‌کشی می‌دانند، در حالی که دولت ترکیه این عنوان را نمی‌پذیرد و درباره ماهیت و ابعاد آن دیدگاه متفاوتی دارد.
در همین ارتباط، «آی. آستواتساتریان»، تحلیلگر ارمنی و کارشناس مسائل اوراسیا مستقر در ایروان، در گفت‌وگویی اختصاصی با الوقت، ضمن بررسی ابعاد مختلف این تصمیم، معتقد است به رسمیت شناختن نسل‌کشی ارامنه از سوی اسرائیل بیش از آنکه اقدامی اخلاقی باشد، بخشی از یک راهبرد ژئوپلیتیکی با اهداف سیاسی، امنیتی و منطقه‌ای است. وی در این گفت‌وگو، دیدگاه خود را درباره انگیزه‌های تل‌آویو، پیامدهای این تصمیم برای قفقاز جنوبی، روابط تل آویو با ترکیه و جمهوری آذربایجان، و همچنین مطالبات جامعه ارمنی را تشریح می‌کند.

 

سؤال:  رژیم صهیونیستی برای نخستین بار نسل‌کشی ارامنه را به رسمیت شناخته است. بسیاری این تصمیم را یک تحول تاریخی و اقدامی اخلاقی می‌دانند. آیا شما هم با این ارزیابی موافق هستید؟

پاسخ: خیر. من معتقدم اگر این تصمیم صرفاً بر پایه ملاحظات اخلاقی گرفته شده بود، رژیم صهیونیستی باید دهه‌ها قبل آن را اتخاذ می‌کرد. اسناد تاریخی مربوط به نسل‌کشی ارامنه موضوع تازه‌ای نیست و جامعه ارمنی نیز طی ۷۸ سال گذشته بارها از رژیم صهیونیستی خواسته بود این واقعه را به رسمیت بشناسد، اما تل‌آویو همواره به دلایل سیاسی از انجام این کار خودداری می‌کرد.

امروز هم اگرچه رژیم صهیونیستی در متن لایحه از مسئولیت اخلاقی، دفاع از حقیقت تاریخی و مقابله با تحریف تاریخ سخن می‌گوید، اما به اعتقاد من اینها تنها بخشی از ماجراست. تصمیم اخیر بیش از آنکه یک اقدام اخلاقی باشد، بخشی از یک طراحی ژئوپلیتیکی جدید است که اهداف سیاسی، امنیتی و منطقه‌ای متعددی را دنبال می‌کند.


سؤال: پس به نظر شما دلیل واقعی این تغییر چیست؟ چرا رژیم صهیونیستی اکنون و نه سال‌های قبل چنین تصمیمی گرفته است؟

پاسخ: دقیقاً همین سؤال، مهم‌ترین پرسشی است که باید مطرح شود. اگر رژیم صهیونیستی خود را متعهد به دفاع از قربانیان نسل‌کشی می‌داند، چرا طی نزدیک به هشت دهه چنین مسئولیتی را نادیده گرفت؟

برخی معتقدند علت اصلی، تیرگی روابط رژیم صهیونیستی و ترکیه است. از سال ۲۰۲۳ به بعد، رجب طیب اردوغان بارها رژیم صهیونیستی را به ارتکاب نسل‌کشی علیه فلسطینیان در غزه متهم کرده و روابط دو طرف به شدت تیره شده است. طبیعی است که رژیم صهیونیستی هم بخواهد از موضوع نسل‌کشی ارامنه به عنوان اهرمی علیه ترکیه استفاده کند.

اما من این توضیح را کافی نمی‌دانم. اختلاف با ترکیه فقط بخشی از مسئله است. تصمیم اخیر را باید در قالب یک راهبرد منطقه‌ای جدید تحلیل کرد؛ راهبردی که صرفاً به گذشته تاریخی مربوط نیست، بلکه آینده ژئوپلیتیکی منطقه را هدف قرار داده است.


سؤال: منظورتان از این «راهبرد ژئوپلیتیکی جدید» چیست؟

پاسخ: به نظر من رژیم صهیونیستی اکنون در حال بازتعریف جایگاه خود در قفقاز جنوبی است و پرونده نسل‌کشی ارامنه را به ابزاری برای تحقق اهداف جدیدش تبدیل کرده است.

یکی از مهم‌ترین اهداف، افزایش حضور رژیم صهیونیستی در ارمنستان است. تل‌آویو تلاش می‌کند فضای سیاسی لازم را برای ورود سرمایه‌گذاران و شرکت‌های وابسته به خود به پروژه‌های زیربنایی و راهبردی ارمنستان فراهم کند. این پروژه‌ها صرفاً اقتصادی نیستند، بلکه ابعاد امنیتی و ژئوپلیتیکی هم دارند.

برای نمونه، پروژه‌هایی مانند کریدور TRIPP یا آنچه برخی از آن با عنوان کریدور ترامپ یا زنگزور یاد می‌کنند، فقط پروژه‌های حمل‌ونقل نیستند. چنین طرح‌هایی می‌توانند آرایش ژئوپلیتیکی منطقه را تغییر دهند و رژیم صهیونیستی نیز به دنبال ایفای نقش فعال در آنهاست.


سؤال: شما در یادداشت خود به ایران نیز اشاره کرده‌اید. تصمیم اخیر رژیم صهیونیستی چه ارتباطی با ایران دارد؟

پاسخ: از نگاه من، این ارتباط کاملاً مستقیم است. ارمنستان برای رژیم صهیونیستی فقط یک شریک اقتصادی نیست، بلکه یک موقعیت ژئوپلیتیکی ارزشمند در شمال ایران محسوب می‌شود.

اگر رژیم صهیونیستی بتواند حضور اقتصادی، اطلاعاتی و امنیتی خود را در ارمنستان گسترش دهد، عملاً یک پایگاه مکمل در همسایگی شمالی ایران به دست خواهد آورد. این مسئله می‌تواند در آینده برای فعالیت‌های اطلاعاتی، امنیتی و حتی نظامی مورد استفاده قرار گیرد.

به همین دلیل معتقدم باید این تصمیم را در چارچوب سیاست کلی رژیم صهیونیستی برای ایجاد شبکه‌ای از متحدان پیرامون ایران تحلیل کرد. طی سال‌های گذشته رژیم صهیونیستی تلاش کرده همکاری‌های امنیتی خود را با کشورهای مختلف منطقه توسعه دهد و اکنون ارمنستان نیز می‌تواند به یکی از حلقه‌های این زنجیره تبدیل شود.


سؤال: شما معتقدید این تصمیم علیه ترکیه و جمهوری آذربایجان هم کارکرد دارد؟

پاسخ: بله. پرونده نسل‌کشی ارامنه برای رژیم صهیونیستی فقط یک موضوع تاریخی نیست، بلکه یک اهرم سیاسی است.

رژیم صهیونیستی با در اختیار داشتن این ابزار، در آینده می‌تواند هر زمان که لازم بداند بر ترکیه و جمهوری آذربایجان فشار وارد کند. به عبارت دیگر، تل‌آویو اکنون یک برگ برنده جدید در اختیار گرفته که در مناسبات منطقه‌ای می‌تواند از آن استفاده کند.

حتی معتقدم این روند ممکن است در آینده به پروژه‌های بزرگ‌تری منجر شود؛ از جمله مطرح شدن دوباره موضوع «ارمنستان غربی» و سپس ایده «کردستان مستقل». اگر چنین پروژه‌هایی در آینده دنبال شوند، تل آویو تلاش خواهد کرد نقش مؤثری در آنها داشته باشد و از آنها برای تغییر موازنه قدرت در منطقه استفاده کند.

به همین دلیل است که من تصمیم اخیر را صرفاً یک اقدام نمادین یا اخلاقی نمی‌بینم. این تصمیم بخشی از یک بسته راهبردی گسترده‌تر است که به آینده قفقاز جنوبی، خاورمیانه و حتی امنیت ایران گره خورده است.


سؤال: شما یکی دیگر از اهداف رژیم صهیونیستی را مدیریت فضای سیاسی و حقوقی پس از جنگ غزه عنوان کرده‌اید. این دو موضوع چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟

پاسخ: به اعتقاد من، این ارتباط کاملاً روشن است. طی دو سال گذشته، رژیم صهیونیستی بیش از هر زمان دیگری با اتهام ارتکاب نسل‌کشی علیه فلسطینیان روبه‌رو بوده است. ترکیه، برخی دولت‌ها و شماری از نهادهای بین‌المللی این موضوع را به طور مستمر مطرح کرده‌اند و همین مسئله به یکی از مهم‌ترین چالش‌های سیاسی و حقوقی تل‌آویو تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، رژیم صهیونیستی با برجسته کردن پرونده نسل‌کشی ارامنه، تلاش می‌کند فضای گفتمانی موجود را تغییر دهد. به بیان دیگر، تل‌آویو می‌خواهد از یک نسل‌کشی تاریخی سخن بگوید تا هم خود را مدافع شناسایی و محکومیت نسل‌کشی معرفی کند و هم توجه افکار عمومی را تا حدی از اتهاماتی که متوجه عملکرد کنونی این رژیم است، منحرف سازد.

از این منظر، تصمیم اخیر فقط پاسخی به ترکیه نیست، بلکه تلاشی برای بازسازی وجهه بین‌المللی رژیم صهیونیستی نیز به شمار می‌رود.


سؤال: شما در یادداشت خود به نقش جوامع ارمنی خارج از ارمنستان نیز اشاره کرده‌اید. چرا این مسئله برای تل آویو اهمیت دارد؟

پاسخ: زیرا ارامنه تنها در ارمنستان زندگی نمی‌کنند. میلیون‌ها ارمنی در کشورهای مختلف از جمله آمریکا، روسیه، فرانسه، لبنان، اوکراین و بسیاری از کشورهای دیگر حضور دارند و در برخی از این کشورها از نفوذ سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای قابل توجهی برخوردارند.

تل آویو به خوبی از این ظرفیت آگاه است. به همین دلیل تصور می‌کنم تل‌آویو امیدوار است با به رسمیت شناختن نسل‌کشی ارامنه، اعتماد بخشی از این جوامع را جلب کند و از ظرفیت آنان برای پیشبرد اهداف سیاسی و دیپلماتیک خود بهره ببرد.

به ویژه در کشورهایی مانند آمریکا، فرانسه و روسیه، جامعه ارمنی از انسجام بالایی برخوردار است و می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی اثرگذار باشد. طبیعی است که رژیم رژیم صهیونیستی نیز بخواهد از این ظرفیت به نفع خود استفاده کند.


سؤال: آیا این موضوع می‌تواند بر سیاست داخلی آمریکا نیز اثر بگذارد؟

پاسخ: بله، به نظر من یکی از ابعاد مهم این تصمیم دقیقاً به آمریکا مربوط می‌شود.

جامعه ارمنی آمریکا طی دهه‌های گذشته توانسته است در بسیاری از پرونده‌های مرتبط با ارمنستان و قفقاز جنوبی بر کنگره آمریکا اثرگذار باشد. از سوی دیگر، لابی رژیم صهیونیستی نیز همواره یکی از بازیگران مهم فضای سیاسی واشنگتن بوده است.

به اعتقاد من، رژیم صهیونیستی امیدوار است با این تصمیم بتواند روابط خود را با نمایندگان نزدیک به جامعه ارمنی تقویت کند و ائتلاف‌های سیاسی تازه‌ای در کنگره ایجاد کند. چنین ائتلافی می‌تواند در آینده برای تل‌آویو سرمایه سیاسی ارزشمندی باشد؛ به‌ویژه در شرایطی که سیاست آمریکا در قبال خاورمیانه و قفقاز با تحولات جدیدی روبه‌رو شده است.


سؤال: شما همچنین به پیامدهای حقوقی این تصمیم اشاره کرده‌اید. آیا به رسمیت شناختن نسل‌کشی ارامنه می‌تواند آثار حقوقی نیز داشته باشد؟

پاسخ: در شرایط فعلی، خیر. این تصمیم به تنهایی سازوکار حقوقی تازه‌ای در نظام بین‌الملل ایجاد نمی‌کند و از این جهت تفاوت چندانی با اقداماتی که پیش‌تر کشورهایی مانند آمریکا یا فرانسه انجام داده‌اند، ندارد.

اما این به معنای بی‌اهمیت بودن آن نیست. چنین تصمیمی می‌تواند در آینده به عنوان یک سابقه سیاسی و حقوقی مورد استناد قرار گیرد و زمینه را برای طرح برخی دعاوی درباره اموال، غرامت‌ها یا سایر مطالبات تاریخی فراهم کند.

بنابراین، هرچند امروز این اقدام بیشتر جنبه نمادین دارد، اما ممکن است در آینده آثار حقوقی گسترده‌تری نیز پیدا کند.


سؤال: در بخش دیگری از تحلیل خود، از آنچه «جنبه پنهان» این پرونده می‌نامید سخن گفته‌اید. منظورتان چیست؟

پاسخ: منظور من این است که در بررسی نسل‌کشی ارامنه معمولاً درباره برخی ابعاد تاریخی کمتر صحبت می‌شود.

من معتقدم بسیاری از رهبران جریان «ترک‌های جوان» که مسئول اجرای نسل‌کشی ارامنه شناخته می‌شوند، به گروهی موسوم به «دونمه» تعلق داشتند.

اصطلاح «دونمه» در جامعه عثمانی به یهودیانی اطلاق می‌شد که ظاهراً به اسلام گرویده بودند، اما هویت یهودی خود را حفظ کرده بودند. این گروه با سایر مسلمانان تازه‌مسلمان شده تفاوت داشت و در ساختار سیاسی امپراتوری عثمانی نیز نفوذ قابل توجهی پیدا کرده بود.


سؤال: بر چه اساسی چنین ادعایی را مطرح می‌کنید؟

پاسخ: من در این زمینه به برخی منابع تاریخی استناد کرده‌ام. بر اساس این منابع، شماری از چهره‌های برجسته دولت «ترک‌های جوان» و رهبران «اتحاد و ترقی» از همین طیف بودند.

برای نمونه، نام افرادی مانند طلعت پاشا، جاوید، بهاءالدین شاکر، امانوئل کاراسو و مویز کوهن ـ که با نام «آلپ تکین» نیز شناخته می‌شود ـ در این زمینه مطرح شده است.

بر اساس این روایت‌ها، این افراد در شکل‌گیری ایدئولوژی پان‌ترکیسم و هدایت سیاست‌های دولت عثمانی نقش مهمی ایفا کردند و توانستند با استفاده از نفوذ خود، این ایدئولوژی را با گرایش‌های افراطی تلفیق کنند.

از نگاه من، همین جریان در رخدادهایی مانند کشتار آدانا در سال ۱۹۰۹، نسل‌کشی ارامنه در سال ۱۹۱۵ و همچنین وقایع سال‌های ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۳ در مناطقی مانند باکو، گنزک و شوشی نقش مهمی داشته است.


سؤال: شما حتی از همکاری برخی شخصیت‌های مشهور یهودی با ترک‌های جوان نیز نام برده‌اید. چرا این موضوع را مهم می‌دانید؟

پاسخ: زیرا معتقدم این بخش از تاریخ کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

برای مثال، در برخی منابع آمده است که لئون تروتسکی در فاصله سال‌های ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۴ در ترکیه حضور داشت و با برخی نشریات نزدیک به ترک‌های جوان همکاری می‌کرد.

همچنین از ایزرائیل لازارویچ گلفاند، معروف به «پارووس»، به عنوان یکی از مشاوران دولت ترک‌های جوان نام برده شده است. در همین چارچوب، نام افرادی مانند ولادیمیر ژابوتینسکی و امانوئل کاراسو نیز در برخی فعالیت‌های رسانه‌ای و سیاسی آن دوره مطرح می‌شود.

من معتقدم این بخش از تاریخ کمتر مورد بررسی قرار گرفته و برای فهم ریشه‌های برخی تحولات بعدی اهمیت دارد. البته هدف من از طرح این مباحث، تأکید بر این نکته است که تصمیم امروز رژیم صهیونیستی را نباید صرفاً در چارچوب یک اقدام نمادین تحلیل کرد، بلکه باید آن را در بستری از تحولات تاریخی، سیاسی و ژئوپلیتیکی گسترده‌تر مورد بررسی قرار داد.


سؤال: در بخش پایانی تحلیل خود به وضعیت ارامنه در داخل رژیم صهیونیستی اشاره کرده‌اید. اگر رژیم صهیونیستی امروز از ضرورت به رسمیت شناختن نسل‌کشی ارامنه سخن می‌گوید، چرا معتقدید همچنان مشکلات جدی برای این جامعه وجود دارد؟

پاسخ: دقیقاً به همین دلیل است که می‌گویم نباید صرفاً به بیانیه‌های سیاسی توجه کرد، بلکه باید عملکرد عملی را نیز مورد ارزیابی قرار داد.

اگر امروز دولت رژیم صهیونیستی از مسئولیت اخلاقی در قبال ملت ارمنی سخن می‌گوید، این سؤال مطرح می‌شود که وضعیت ارامنه‌ای که هم‌اکنون در سرزمین‌های اشغالی زندگی می‌کنند چگونه است؟

به اعتقاد من، بخشی از جامعه ارمنی همچنان با مشکلات جدی روبه‌رو است و میان مواضع رسمی دولت رژیم صهیونیستی و واقعیت‌های میدانی فاصله قابل توجهی وجود دارد.


سؤال: منظورتان از این مشکلات چیست؟

پاسخ: طی سال‌های گذشته گزارش‌های متعددی درباره رفتار برخی گروه‌های یهودی افراطی با مسیحیان و به‌ویژه جامعه ارمنی بیت‌المقدس منتشر شده است.

منظور من همه جامعه رژیم صهیونیستی نیست. صحبت از جریان‌های فوق‌ارتدوکس و ملی‌گرای افراطی است که بارها رفتارهای خصمانه‌ای علیه ارامنه و دیگر مسیحیان انجام داده‌اند.

بر اساس گزارش‌هایی که سازمان‌های حقوق بشری منتشر کرده‌اند، بخش قابل توجهی از حوادث ضد مسیحیان در شهر قدیمی بیت‌المقدس در محله ارمنی‌ها رخ می‌دهد.

روحانیون ارمنی نیز بارها از عملکرد پلیس رژیم صهیونیستی انتقاد کرده‌اند و معتقدند برخورد مؤثری با عاملان این اقدامات صورت نمی‌گیرد.


سؤال: این انتقادها بیشتر متوجه عملکرد پلیس است یا خود دولت رژیم صهیونیستی؟

پاسخ: بیشتر متوجه نحوه اجرای قانون است.

منتقدان می‌گویند پلیس رژیم صهیونیستی در بسیاری از موارد این پرونده‌ها را به عنوان «جرایم ناشی از نفرت» ثبت نمی‌کند و آنها را صرفاً تخلفات عادی یا اخلال در نظم عمومی تلقی می‌کند.

در نتیجه، با وجود آنکه صدها مورد حادثه مستند شده، تعداد پرونده‌هایی که به پیگرد قضایی جدی منتهی شده‌اند بسیار اندک است.

همین مسئله باعث شده جامعه ارمنی احساس کند حمایت حقوقی لازم از آن صورت نمی‌گیرد.


سؤال: شما به چند نمونه از این حوادث نیز اشاره کرده‌اید. مهم‌ترین آنها چه بوده است؟

پاسخ: موارد مختلفی گزارش شده است؛ از توهین به روحانیون مسیحی گرفته تا تعرض به اماکن مذهبی و اختلاف بر سر مالکیت برخی اراضی متعلق به جامعه ارمنی.

همچنین گزارش‌هایی درباره رفتارهای توهین‌آمیز برخی افراد افراطی علیه ساکنان محله ارمنی‌نشین منتشر شده است.

یکی از مواردی که بازتاب زیادی پیدا کرد، حادثه‌ای بود که گفته می‌شود در ماه مه ۲۰۲۶ رخ داده است. بر اساس این گزارش‌ها، تصاویر دوربین‌های مداربسته فردی را در حال انجام رفتارهای هتاکانه در محله ارمنی‌نشین ثبت کرده‌اند؛ اقدامی که جامعه ارمنی آن را مصداق هتک حرمت و نفرت‌پراکنی تلقی کرد.

علاوه بر این، فعالان ارمنی پیش از این نیز بارها گزارش‌هایی درباره رفتارهای مشابه در اطراف صومعه سنت جیمز و دیگر اماکن متعلق به جامعه ارمنی منتشر کرده بودند.

آنها می‌گویند این موارد بارها به پلیس گزارش شده، اما پیگیری مؤثری صورت نگرفته است.


سؤال: به نظر شما، این وضعیت چه تأثیری بر نگاه جامعه ارمنی به تصمیم اخیر رژیم صهیونیستی دارد؟

پاسخ: طبیعی است که بسیاری از ارامنه تنها به تصویب یک لایحه اکتفا نکنند.

از نگاه آنان، اگر رژیم صهیونیستی واقعاً در موضع خود صادق است، باید این تغییر رویکرد را در عمل نیز نشان دهد.

به همین دلیل است که جوامع ارمنی در کشورهای مختلف، علاوه بر استقبال محتاطانه از این تصمیم، مطالبات مشخصی را نیز مطرح کرده‌اند.


سؤال: مهم‌ترین این مطالبات چیست؟

پاسخ:  مطالبه مهم جلوگیری از آن چیزی است که فعالان ارمنی «توسعه‌طلبی» در محله ارمنی‌های بیت‌المقدس می‌نامند.

آنها معتقدند پروژه‌های عمرانی صهیونیست‌ها، مالکیت تاریخی ارامنه بر بخش‌هایی از این محله، از جمله محدوده معروف به «باغ گاو»، را تهدید می‌کند.

از نگاه آنان، اگر رژیم صهیونیستی واقعاً خود را حامی ملت ارمنی می‌داند، باید این اختلافات را نیز به شکلی عادلانه حل‌وفصل کند و از توسعه طلبی در محلات ارمنی نشین خودداری کند.


سؤال: شما به موضوع جمهوری آذربایجان نیز اشاره کرده‌اید. این موضوع چه ارتباطی با تصمیم اخیر رژیم صهیونیستی دارد؟

پاسخ: یکی دیگر از مطالبات اصلی جوامع ارمنی، توقف صادرات تسلیحات و همکاری‌های نظامی رژیم صهیونیستی با جمهوری آذربایجان است.

بسیاری از ارامنه معتقدند رژیم صهیونیستی طی سال‌های گذشته یکی از مهم‌ترین تأمین‌کنندگان تجهیزات نظامی باکو بوده است.

از دید آنان، این همکاری‌ها در جنگ سال ۲۰۲۰ و همچنین تحولات بعدی قره‌باغ نقش مؤثری داشته است.

به همین دلیل می‌گویند اگر رژیم صهیونیستی واقعاً در سیاست خود نسبت به ارامنه تجدیدنظر کرده است، باید این رویکرد را در حوزه همکاری‌های نظامی نیز نشان دهد.

حتی برخی از این گروه‌ها خواهان آن هستند که ایالات متحده نیز محدودیت‌های مشابهی در زمینه همکاری‌های نظامی با جمهوری آذربایجان اعمال کند.


سؤال: در نهایت، اگر بخواهید همه این مباحث را در یک جمله جمع‌بندی کنید، هدف اصلی رژیم صهیونیستی از به رسمیت شناختن نسل‌کشی ارامنه چیست؟

پاسخ: به اعتقاد من، این تصمیم را نباید صرفاً یک اقدام اخلاقی یا تاریخی دانست.

زمان‌بندی این تصمیم، تحولات روابط رژیم صهیونیستی با ترکیه، تلاش برای گسترش نفوذ در ارمنستان، ملاحظات امنیتی مرتبط با ایران، تلاش برای مدیریت پیامدهای جنگ غزه، جلب حمایت جوامع ارمنی و همچنین محاسبات مربوط به سیاست داخلی آمریکا، همگی نشان می‌دهند که این اقدام بخشی از یک راهبرد ژئوپلیتیکی گسترده‌تر است.

به همین دلیل، قضاوت نهایی را نباید بر اساس تصویب یک لایحه انجام داد، بلکه باید دید رژیم صهیونیستی در عمل چه مسیری را دنبال می‌کند.

اگر این تصمیم صرفاً به یک بیانیه سیاسی محدود بماند، نمی‌توان آن را نشانه تغییر واقعی سیاست رژیم صهیونیستی دانست. اما اگر در ادامه، رفتار این رژیم در قبال جامعه ارمنی، اختلافات موجود در بیت‌المقدس، همکاری‌های نظامی با جمهوری آذربایجان و سیاست‌های منطقه‌ای آن دچار تغییر شود، آن‌گاه می‌توان ارزیابی دقیق‌تری از اهداف واقعی این تصمیم ارائه کرد.

تگ ها :

ارمنستان رژیم صهیونیستی اسرائیل نسل کشی ارامنه ترکیه غزه

نظرات
نام :
پست الکترونیک :
* متن :
ارسال

گالری

تصویر

فیلم

وداع میلیونی مردم با رهبر شهید در مصلی

وداع میلیونی مردم با رهبر شهید در مصلی