الوقت- اخیراً گزاشگر سازمان ملل از مرگ روزانه دستکم کودک فلسطینی در ۳۰۰ روز پس از اعلام آتشبس اکتبر ۲۰۲۵ در غزه خبر داد که تصویری روشن از شکاف میان ادبیات دیپلماتیک و واقعیت زندگی مردم جنگزده این باریکه را ارائه میدهد. هر روز یک کودک در دورهای کشته شده که قرار بود به عنوان دوره توقف خصومتها و کاهش خشونت شناخته شود.
این رویداد ادامهدار نمای کلی غزه را نشان میدهد که شامل: تداوم حملات، فرسایش زیرساختهای درمانی، بحران آوارگی گسترده، محدودیت دسترسی به غذا و آب، شیوع بیماریها، نابودی زمینهای کشاورزی و فرسایش ظرفیت ارائه خدمات عمومی میشود.
تلفات ادامهدار؛ آتشبس با هزاران قربانی
بر اساس اعلام وزارت بهداشت نوار غزه، تنها در ۲۴ ساعت گذشته دستکم یک فلسطینی کشته و هفت نفر زخمی شدهاند. همین وزارتخانه اعلام کرده است که از زمان آغاز آتشبس در سال گذشته، حملات اسرائیل به نوار غزه به کشته شدن ۱۲۶۰ فلسطینی و زخمی شدن ۴۱۵۴ نفر منجر شده است.
دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل متحد (OCHA) نیز با استناد به آمار وزارت بهداشت غزه اعلام کرده است که از زمان آغاز آتشبس در اکتبر ۲۰۲۵، دستکم ۱۲۰۹ فلسطینی کشته و ۳۹۴۳ نفر زخمی شدهاند.
در مقیاسی گستردهتر، آمار وزارت بهداشت غزه نشان میدهد که از زمان آغاز جنگ اسرائیل علیه نوار غزه در اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، دستکم ۷۳ هزار و ۳۸۹ فلسطینی کشته و ۱۷۴ هزار و ۲۶۶ نفر زخمی شدهاند.
بنابراین، در دورهای که قرار بود با عنوان «آتشبس» شناخته شود، همچنان با تلفات انسانی قابل توجه همراه بوده است.

کودکان؛ قربانیان آتشبس
مرگ کودکان البته تنها بخش قابل مشاهده بحران است. یونیسف از مجروح شدن صدها کودک نیز خبر داده است و بسیاری از آنها با جراحات شدید و پیامدهای طولانیمدت مواجه هستند.
در غزه، نجات یک کودک از یک انفجار لزوماً پایان بحران نیست. کمبود تجهیزات پزشکی، دارو، پزشک و کادر متخصص، امکان درمان و بازتوانی را بهشدت محدود کرده است. کودکی که از یک حمله جان سالم به در میبرد ممکن است به جراحیهای متعدد، توانبخشی، اندام مصنوعی، مراقبتهای روانی و درمان آسیبهای ناشی از تروما نیاز داشته باشد؛ خدماتی که تأمین آنها در یک نظام درمانی فرسوده و تحت فشار، بسیار دشوار است.
یکی از نمونههای قابل توجه، تخریب انبار تجهیزات پزشکی در نزدیکی بیمارستان شهدای الاقصی در دیرالبلح است. بر اساس گزارشهای بشردوستانه و سازمان جهانی بهداشت، بخشی از تجهیزات پزشکی، از جمله اقلامی که از طریق کانالهای این سازمان وارد غزه شده بود، در این حادثه از بین رفته است.
در شرایطی که نظام درمانی غزه با کمبود گسترده منابع مواجه است، نابودی یک انبار تجهیزات تنها به معنای از دست رفتن چند وسیله پزشکی نیست. چنین خسارتی میتواند بر انجام جراحیها، درمان مجروحان، خدمات زایمان، مراقبت از بیماران مبتلا به بیماریهای مزمن و توانایی بیمارستانها برای واکنش به حوادث اضطراری آینده اثر بگذارد.
آتشبس باید فرصتی برای بیمارستانها فراهم کند تا ظرفیتهای از دسترفته خود را بازسازی کنند. اما زمانی که مراکز درمانی و انبارهای تجهیزات همچنان آسیبپذیر باقی میمانند، نظام سلامت عملاً به یکی دیگر از عرصههای بحران تبدیل میشود.
حق سلامت نیز تنها به وجود بیمارستان و پزشک محدود نیست. دارو، تجهیزات، برق، سوخت، آمبولانس و امکان جابهجایی ایمن بیماران و کارکنان درمانی همگی برای ارائه خدمات پزشکی ضروریاند.
«خط زرد»؛ مرزی که زندگی غیرنظامیان را محدود میکند
در کنار حملات، «خط زرد» به یکی از مهمترین ویژگیهای وضعیت پس از آتشبس در غزه تبدیل شده است.
این خط نامشخص که به بلای جان زندگی روزمره مردم تبدیل شده، صرفاً یک علامت نظامی روی نقشه نیست، بلکه بر امکان دسترسی مردم به خانهها، زمینهای کشاورزی، بازارها، خدمات عمومی و مراکز امدادرسانی تأثیر میگذارد.
خانوادههایی که تلاش میکنند به مناطق آسیبدیده بازگردند یا برای تأمین معاش خود به زمینهای کشاورزی دسترسی پیدا کنند، با محدودههایی مواجهاند که مرز آنها همیشه برای غیرنظامیان روشن نیست. در چنین شرایطی، نزدیک شدن به یک محدوده نامرئی ممنوعه میتواند به شلیک سربازان اسرائیلی و مرگ غیرنظامیان منجر شود.
کمیسیون مستقل بینالمللی تحقیق درباره سرزمینهای اشغالی فلسطین و اسرائیل نیز اعلام کرده است که مرگ و جراحت کودکان پس از آتشبس اکتبر ۲۰۲۵ ادامه داشته و در برخی موارد کودکان هنگام نزدیک شدن به «خط زرد» هدف قرار گرفتهاند.
این وضعیت نشاندهنده مشکل گستردهتری است: مردم غزه در سرزمینی زندگی میکنند که آزادی جابهجایی در آن محدود است، مرز مناطق ممنوعه همیشه برای غیرنظامیان روشن نیست و عبور از محدودهای نامناسب میتواند به قیمت جان آنها تمام شود.
در چنین شرایطی، آتشبس به جای آنکه زمینه بازگشت به زندگی عادی را فراهم کند، ممکن است به نظامی از محدودیت، ناامنی و بلاتکلیفی دائمی تبدیل شود.
۱.۷ میلیون آواره؛ بحران مسکن یا بحران زندگی؟
پیامد مستقیم این وضعیت، کوچکتر شدن فضای قابل زیست برای غیرنظامیان است. بر اساس ارزیابیهای بشردوستانه، تا اواخر ژوئن حدود ۱.۷ میلیون فلسطینی در بیش از ۱۶۰۰ محل آوارگی زندگی میکردند.
ارزیابی خوشه مدیریت مکانهای آوارگی (SMC) نیز ۱۵۹۱ محل آوارگی فعال را شناسایی کرده است که حدود ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر در قالب ۳۵۴ هزار و ۵۵۰ خانوار را در خود جای دادهاند.
حدود ۸۳ درصد این مکانها موقت هستند؛ یعنی عمدتاً فضاهای غیررسمی، روباز یا چادری که فاقد خدمات و زیرساختهای ضروریاند. مراکز جمعی، از جمله مدارس و ساختمانهای عمومی، حدود ۱۱ درصد این مکانها را تشکیل میدهند و باقی جمعیت در مناطق مسکونی پراکنده مستقر هستند.
این ارقام نشان میدهد که آوارگی به واقعیتی پایدار برای صدها هزار خانواده تبدیل شده است.
حدود ۷۷۰۰ خانواده، شامل نزدیک به ۳۸ هزار و ۵۰۰ نفر، در فضای باز و بدون چادر یا سایر اشکال سرپناه زندگی میکنند. همزمان، بیش از ۱۳۶ هزار خانواده، معادل حدود ۶۸۰ هزار نفر، طی شش ماه گذشته هیچ کمک مرتبط با سرپناهی دریافت نکردهاند.
ازدحام نیز شرایط را وخیمتر کرده است. بهطور متوسط شش نفر در هر چادر زندگی میکنند، در حالی که چادرهای بشردوستانه برای اسکان پنج نفر طراحی شدهاند. همچنین بیش از هشت نفر در بیش از ۵۹ هزار چادر زندگی میکنند؛ شرایطی که حداقل حریم خصوصی را از خانوادهها گرفته و فشارهای اجتماعی و روانی و خطرات حفاظتی، بهویژه برای زنان و کودکان، را افزایش میدهد.
کشاورزی؛ سبد غذایی غزه زیر آوار
آوارگی از نابودی منابع معیشتی جدا نیست. مناطق شرقی غزه که پیش از جنگ از مهمترین مناطق کشاورزی و بخشی از سبد غذایی نوار غزه محسوب میشدند، بهشدت تخریب شدهاند و بخش قابل توجهی از آنها اکنون در محدوده «خط زرد» قرار گرفته است.

بخشهای عظیمی از زمینهای کشاورزی غیرقابل دسترس شدهاند. بمباران و استفاده گسترده از مواد منفجره نیز به خاک و زیرساختهای کشاورزی آسیب زده است.
از سوی دیگر، محدودیت ورود نهادههای ضروری، کشاورزان را با کمبود شدید بذر، کود، تجهیزات و سایر ملزومات کشاورزی مواجه کرده است.
وضعیت دامداری نیز تقریباً فروپاشیده است. تعداد حیوانات زنده بهشدت کاهش یافته و هزینه خوراک و نگهداری دام افزایش چشمگیری پیدا کرده است.
در نتیجه، قیمت دام به سطوح بیسابقهای رسیده است. گوسفندی که پیش از جنگ حدود ۵۰۰ دلار قیمت داشت، اکنون حدود ۶۰۰۰ دلار فروخته میشود؛ یعنی قیمتی که گوشت و پروتئین حیوانی را عملاً از دسترس بخش بزرگی از خانوادهها خارج میکند.
مثال دیگر از افزایش سرسام آور غذا را می توان در قیمت تخممرغ مشاهده کرد. یک شانه ۳۰ عددی تخممرغ از حدود ۱۲ شِکل (4 دلار) پیش از جنگ به حدود ۷۵ شِکل (25 دلار) رسیده است؛ افزایشی که در شرایط نبود درآمد و از بین رفتن منابع معیشتی، فشار مضاعفی بر خانوادهها وارد میکند.
پایان عنوان قحطی، پایان بحران غذایی نیست
کمیسیون IPC در دسامبر ۲۰۲۵، طبقهبندی قحطی در غزه را لغو کرد.
اما لغو عنوان «قحطی» به معنای پایان ناامنی غذایی نیست. ارزیابی بعدی IPC نشان داد که از اواسط آوریل تا پایان ژوئن، بیش از ۱.۲ میلیون نفر، معادل ۵۹ درصد جمعیت غزه، در مرحله ۳ یا سطوح شدیدتر ناامنی غذایی قرار داشتهاند.

از این تعداد، حدود ۲۱۲ هزار نفر در مرحله ۴، یعنی وضعیت اضطراری، قرار داشتهاند.
بنابراین، حتی در شرایطی که عنوان رسمی «قحطی» کنار گذاشته شده، بخش بزرگی از جمعیت همچنان با بحران شدید دسترسی به غذا مواجه است.
آب شیرین؛ ۷۰ درصد خانوادهها زیر حداقل نیاز
بحران غزه فقط بحران غذا نیست. آب سالم نیز به یکی از اصلیترین مسائل بقا تبدیل شده است.
بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت، تا ۷۰ درصد خانوادهها قادر به تأمین شش لیتر آب برای هر نفر در روز برای آشامیدن و پختوپز نیستند؛ مقداری که حتی کمتر از نیمی از نیاز یک فرد در شرایط اضطراری محسوب میشود.

این بحران در شهر غزه ابعاد شدیدتری دارد.
به گزارش خبرگزاری «النجاح»، حسنی مهنا، سخنگوی شهرداری غزه، اعلام کرده است که این شهر با کمبود بیش از ۷۰ درصدی آب مواجه است.
به گفته مهنا، نیاز روزانه شهر غزه حدود ۱۰۰ هزار مترمکعب است، در حالی که در بهترین شرایط تنها ۱۵ تا ۲۰ هزار مترمکعب آب در دسترس قرار دارد. بنابراین حتی در بهترین وضعیت، آب موجود حداکثر حدود ۲۰ درصد نیاز روزانه شهر را پوشش میدهد.
موج شدید گرما این بحران را تشدید کرده است. بسیاری از ساکنان و آوارگان در چادرهایی زندگی میکنند که فاقد عایقبندی و تهویه مناسباند. کمبود آب در کنار قطعی برق و وخامت خدمات اولیه، شرایط زندگی را برای آنها دشوارتر کرده است.
روزانه ۲۴ هزار مترمکعب فاضلاب وارد دریا میشود
بحران آب همزمان با بحران فاضلاب پیش میرود. مهنا هشدار داده است که روزانه حدود ۲۴ هزار مترمکعب فاضلاب وارد دریای غزه میشود؛ حجمی که تهدیدی جدی برای محیط زیست دریایی و ساحل محسوب میشود.
این مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند زیرا با تخریب بخش بزرگی از فضاهای عمومی و امکانات تفریحی، ساحل به یکی از معدود فضاهای در دسترس برای ساکنان و آوارگان تبدیل شده است.
افزایش دما نیز پیامدهای زیستمحیطی انباشت زباله و فاضلاب را تشدید میکند. گرمای شدید روند تجزیه زباله را سرعت میبخشد و باعث افزایش بو، حشرات و جوندگان میشود. همچنین احتمال نفوذ آلایندهها و شیرابه زباله به خاک افزایش مییابد؛ مسئلهای که میتواند منابع آب زیرزمینی، یکی از مهمترین منابع آب غزه، را تهدید کند.

شیوع بیماری در سایه ازدحام و فروپاشی بهداشت
تراکم جمعیت در محلهای آوارگی، ضعف سیستم فاضلاب، کمبود آب سالم و کاهش ظرفیت نظام درمانی، خطر شیوع بیماریهای واگیردار را افزایش داده است.
در یک دوره دو هفتهای، نزدیک به ۹۳۰۰ مورد آبلهمرغان در بیش از ۱۳۰ مرکز بهداشتی گزارش شده که بیش از نیمی از آنها در خانیونس ثبت شدهاند.
این ارقام نشان میدهد که بحران بهداشت عمومی در غزه صرفاً نتیجه حملات مستقیم نیست؛ بلکه شرایط زندگی پس از آوارگی نیز به شکل مستقیمی سلامت مردم را تهدید میکند.
ازدحام، دسترسی محدود به آب، ضعف بهداشت محیطی و کمبود خدمات درمانی، همگی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و چرخهای ایجاد کردهاند که در آن بیماریها میتوانند سریعتر منتشر شوند و ظرفیت مقابله با آنها نیز محدودتر از شرایط عادی است.
شهرداری غزه؛ بحران فقط کمبود کمک نیست
در چنین شرایطی، سخنگوی شهرداری غزه هشدار داده است که این نهاد نه به اقلام لوکس، بلکه به نیازهای اولیه برای ادامه زندگی و ارائه خدمات عمومی نیاز دارد.
مهنا میگوید شهرداری در شرایطی فعالیت میکند که بخش گستردهای از زیرساختها، تأسیسات و ماشینآلات آن تخریب شده و نیازهای ساکنان و آوارگان با سرعتی بسیار بیشتر از منابع موجود افزایش یافته است.
به گفته او، ورود سوخت، قطعات یدکی، روغن، پمپ، لوله، مواد تعمیر و نگهداری، تجهیزات نظافت و آواربرداری و مصالح ساختمانی باید بخشی اساسی از اقدامات بشردوستانه باشد.
این نکته اهمیت زیادی دارد: کمک بشردوستانه صرفاً به معنای رساندن غذا، آب و دارو نیست. اگر پمپها کار نکنند، شبکه آب قابل استفاده نباشد، سوخت برای انتقال آب وجود نداشته باشد، تجهیزات جمعآوری فاضلاب و زباله از بین رفته باشد و ماشینآلات آواربرداری در اختیار نباشد، حتی ورود حجم قابل توجهی از کمکها نیز نمیتواند نیازهای جمعیت را به شکل پایدار برطرف کند.
به بیان دیگر، بحران غزه فقط بحران کمبود کالا نیست؛ بحران ظرفیت ارائه خدمات نیز هست.
آوارگی و مسئله حقوق بینالملل
تداوم آوارگی و جلوگیری از بازگشت جمعیت به محل سکونت خود، در کنار تخریب خانهها و زیرساختهای غیرنظامی، پرسشهای مهمی درباره تعهدات حقوق بشردوستانه ایجاد کرده است.
بر اساس ماده ۴۹ کنوانسیون چهارم ژنو، انتقال اجباری و تبعید افراد تحت حمایت از سرزمین اشغالی ممنوع است. همچنین رژیم اشغالگر موظف است تا حد امکان از جمعیت غیرنظامی حفاظت کرده و تأمین نیازهای اساسی آنها و دسترسی به کمکهای بشردوستانه را تسهیل کند.
برخی نهادهای حقوق بشری، از جمله مرکز حقوق بشر فلسطین (PCHR)، این وضعیت را در چارچوب سیاستهای گستردهتر اسرائیل در غزه بررسی کرده و درباره پیامدهای تداوم آوارگی، تخریب زیرساختها و محرومیت از نیازهای اساسی هشدار دادهاند.
برخی از این نهادها همچنین استدلال کردهاند که مجموعه اقداماتی مانند تخریب گسترده خانهها و زیرساختها، محدود کردن دسترسی به آب و غذا و خدمات درمانی و ایجاد شرایطی که امکان زندگی عادی و بازگشت را از جمعیت غیرنظامی سلب میکند، باید در کنار یکدیگر بررسی شود.
آنها این اقدامات را در چارچوب کنوانسیون ۱۹۴۸ درباره پیشگیری و مجازات جرم نسلکشی نیز ارزیابی کردهاند و استدلال کردهاند که تحمیل شرایط زندگی نامساعد بر یک گروه، در صورت اثبات قصد لازم برای نابودی فیزیکی تمام یا بخشی از آن گروه، میتواند در چارچوب اعمال ممنوعشده در ماده دوم این کنوانسیون قرار گیرد.
با این حال، تعیین اینکه آیا اقدامات صورتگرفته در غزه از نظر حقوقی واجد تمامی عناصر جرم نسلکشی هستند یا خیر، مستلزم احراز قصد و سایر عناصر حقوقی توسط مراجع صالح است.
آتشبس؛ توافقی که باید در زندگی مردم سنجیده شود
مجموع این دادهها تصویری متفاوت از مفهوم متعارف آتشبس ارائه میکند.
اگر در دورهای که قرار است خصومتها متوقف شده باشند، ۳۰۰ کودک در ۳۰۰ روز کشته شوند؛ دستکم ۱۲۰۹ فلسطینی جان خود را از دست بدهند و ۳۹۴۳ نفر زخمی شوند؛ یا طبق آمار دفتر رسانهای غزه ۱۲۵۴ نفر کشته، ۴۱۲۱ نفر زخمی و ۱۵۹ نفر بازداشت شوند؛ ۴۰۹۱ مورد نقض آتشبس گزارش شود؛ ۱.۷ میلیون نفر در بیش از ۱۵۹۱ محل آوارگی زندگی کنند؛ ۷۷۰۰ خانواده بدون سرپناه بمانند؛ بیش از ۱۳۶ هزار خانواده از کمکهای سرپناه محروم باشند؛ ۱.۲ میلیون نفر همچنان با ناامنی غذایی در سطح بحران یا بدتر مواجه باشند؛ ۷۰ درصد خانوادهها نتوانند حداقل آب مورد نیاز خود را تأمین کنند؛ و روزانه ۲۴ هزار مترمکعب فاضلاب وارد دریا شود، آنگاه پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که آیا یک توافق سیاسی «آتشبس» نامیده شده است یا نه.
پرسش اصلی این است که این آتشبس تا چه اندازه توانسته امنیت و امکان زندگی را به غیرنظامیان بازگرداند.
معیار واقعی آتشبس را باید در زندگی روزمره مردم جستوجو کرد: آیا کودکان زنده میمانند؟ آیا خانوادهها میتوانند به خانههای خود بازگردند؟ آیا بیمارستانها قادر به درمان بیماران هستند؟ آیا آب و غذا در دسترس است؟ آیا زمینهای کشاورزی قابل استفادهاند؟ آیا مردم میتوانند بدون ترس از عبور از یک مرز نامرئی برای تأمین ابتداییترین نیازهای خود حرکت کنند؟
در غزه، پاسخ به بخش بزرگی از این پرسشها همچنان منفی است.
از این منظر، اگر در سایه آتشبس کودکان همچنان کشته شوند، خانوادهها همچنان آواره باشند، بیمارستانها با کمبود تجهیزات و خطر حمله مواجه باشند، آب و غذا به سختی تأمین شود و زیرساختهای حیاتی همچنان از کار افتاده باشند، آنچه روی زمین جریان دارد بیش از آنکه پایان جنگ باشد، میتواند تغییری در شکل و شدت خشونت و تداوم بحران انسانی تلقی شود.
