سایت تحلیلی خبری الوقت | Alwaght Website

انتخاب سردبیر

خبر

بیشترین بازدید

روز هفته ماه

پرونده ها

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

دکترین امنیت ملی آمریکا در دوران ترامپ

undefined
بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

بازسازی غزه؛ چالش‌ها، مخاطرات و سناریوها

undefined
طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

طالبان و پاکستان؛ از هم‌پیمانی تا دشمنی

undefined
کاروان‌های دریایی کمک به غزه

کاروان‌های دریایی کمک به غزه

undefined
جنگ 12 روزه

جنگ 12 روزه

undefined
گاه‌شمار جنگ غزه

گاه‌شمار جنگ غزه

undefined
توافق صلح ایران و عربستان

توافق صلح ایران و عربستان

undefined
طوفان الاقصی

طوفان الاقصی

تندروهای صهیونیست‌ باد کاشتند پس طوفان درو می‌کنند!
فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

فراز و فرود مناسبات ترکیه و عربستان

undefined
معامله قرن

معامله قرن

undefined
اختلافات ترکیه و آمریکا

اختلافات ترکیه و آمریکا

undefined
New node

New node

تحولات ترکیه

تحولات ترکیه

undefined
آزادسازی موصل

آزادسازی موصل

آزادسازی موصل یا نبرد بازپس گیری موصل از اشغال گروه تروریستی داعش، عملیات نظامی منظم و کلاسیکی است که از روز دوشنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۱۶ به فرمان حیدر العبادی نخست وزیر عراق برای پس گرفتن موصل از سیطره داعش آغاز شد. موصل مرکز استان نینوا و دومین شهر بزرگ عراق در تابستان ۲۰۱۴ به اشغال گروه داعش درآمد و از آن زمان ابوبکر بغدادی، خلافت خودخوانده خود را در این هشر استقرار نمود. عملیات آزادسازی موصل از نوع جنگ‌های شهری منظم به شمار می‌رود.
آزادسازی حلب

آزادسازی حلب

پس از آن که دیدبان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن؛ اوایل هفته جاری اعلام کرد که 60 درصد از مناطق شرقی حلب توسط ارتش سوریه از اشغال گروه‌های تروریستی آزاد شده است، حال منابع خبری امروز اعلام کرده‌اند؛ با پیشروی سریع و برق‌ آسای ارتش سوریه طی چند روز گذشته، مناطق تحت کنترل دولت سوریه در شرق حلب، به میزان 80 درصد رسیده است.
New node

New node

New node

New node

سازمان القاعده

سازمان القاعده

سازمان القاعده القاعده پس از 2001 دچار دگرگوني‌هاي چشم¬گيري شد. ساختار هرمي آن جاي خود را به ساختاري داد كه زيرمجموعه‌ها در آن با استقلال عمل فعاليت مي‌كردند. اين تحول اگرچه تسلط مركز بر پيرامون را تقليل داد اما بر گستره و توالي عمليات القاعده در كشورهاي مختلف خاورميانه افزود. با اين حال توان عملياتي كلان القاعده در اثر اين دگرگوني تا حدود زيادي تحليل رفت. القاعده پس از بمب‌گذاري‌هاي لندن در 2005، تاكنون نتوانسته است عمليات موفقيت آميزي در كشورهاي غربي انجام دهد. افزون بر اين، گسترش دامنۀ منطقه اي فعاليت هاي القاعده به كشته و دستگير شدن بسياري از رهبران و كادرهاي اصلي آن انجاميد. با اين حال تمامي اين چالش‌ها مانع تداوم فعاليت القاعده نشد. زيرمجموعه هاي آن در عراق، يمن، افغانستان، پاكستان، سومالي و ديگر كشورها و مناطق فعال باقي ماندند. تشكيلات القاعده تشكيلات القاعده در سال 1988 توسط اسامه بن لادن جهت مبارزه با "اتحاد جماهير شوروي" در افغانستان تأسيس شد. القاعده از سازمان "مكتب الخدمة" كه هدف آن مسلح‌ كردن و آموزش مجاهدين اسلامي براي جنگ با شوروي بود گسترش و پيشرفت يافت. اين سازمان از حمايت و پشتيباني دولت‌هاي اسلامي به ‌ويژه عربستان سعودي و پاكستان و همچنين ايالات متحده آمريكا برخوردار بود. در سال 2000 ايمن ظواهري سازمان "جهاد اسلامي مصر" را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم اين تشكيلات تبديل شد. خاستگاه اصلي القاعده را بايد "وهابيت" برشمرد كه خود ريشه در جنبش سلفي، مذهب حنبلي و پيروان اهل حديث دارد. رهبران، نظريه پردازان و بسياري از اعضاي القاعده يا وهابي‌اند يا از پيروان مذاهب حنبلي و حنفي كه به وهابيت تمايل زيادي دارند. القاعده را جنبشي سلفي نيز دانسته‌اند، زيرا پيشوايان آن، يعني "احمد بن حنبل" و "ابن تيميه" از نخستين مدعيان سلفي‌گري بوده‌اند. اين تفكر با دريافت خاص خود از توحيد و تكيه بر استدلال‌هاي ظاهرگرايانه بسياري از مسلمانان را كافر مي‌داند و نوك اين ويژگي تكفيري خود را به طور خاص متوجه شيعيان كرده است. ايدئولوژي القاعده بر چهار ركن سلفي‌گري، راديكاليسم، شيعه ستيزي و غرب ستيزي استوار است. از آنجا كه دو ركن آخر بر آمده از ويژگي سلفي‌گري است، به اختصار مي‌توان آن را ايدئولوژي "سلفي راديكال" ناميد. از نگاه آنان، دين يك نظام ساده حقوقي است كه از جانب خداوند براي رهايي بشر از عذاب دنيوي و اخروي نازل شده و تكاليفي را بر او واجب كرده است. به همين دليل بشر براي سعادت دنيا و آخرت بايد به عبادت و اطاعت خدا بپردازد. به رغم تداوم فعاليت، القاعده از نيمۀ دهۀ گذشته دچار چالش‌هاي بزرگي شد كه آيندۀ آن را در هاله‌اي از ابهام فرو برد. چهار چالش عمدۀ القاعده در اين سال ها به ترتيب اهميت عبارتند از: - تنزل جايگاه در جهان اسلام: در نظرسنجي هاي پس از يازده سپتامبر، القاعده از مقبوليت و محبوبيت قابل توجهي در كشورهاي اسلامي برخوردار بود. اين جنبش در ذهن بسياري از مسلمانان متشكل از جهادگراني بود كه پس از آزادسازيِ افغانستان از اشغال ملحدان، مبارزه با ظلم و ستم در ابعاد داخلي (در برابر رژيم‌هاي فاسد منطقه) و خارجي (در برابر امريكا و غرب) و دفاع از منافع جهان اسلام را سرلوحۀ فعاليت هاي خود قرار داده‌اند. اين نوع نگاه در ابتدا با توجه به گفتمان ظلم‌ستيز و جهادگرايانۀ القاعده چندان غيرمنتظره نمي‌نمود. اما با روشن شدن پيامدهاي عملكرد القاعده بر جهان اسلام، به ويژه اشغال افغانستان و عراق و نيز گسترش فعاليت‌هايي كه بيش از هر چيز جان و مال مسلمانان و بي‌گناهان را هدف مي‌گرفت، طرفداري از گفتمان القاعده به تدريج رو به كاهش نهاد. به طور مشخص از سال‌هاي 2005 و 2006 محبوبيت القاعده و پشتيباني از آن در ميان مسلمانان رو به تنزل نهاد، به نحوي كه در 2010 طرفداري از القاعده نسبت به 2001 به نيم كاهش يافت. تنزل هواداري از القاعده به معناي كاهش حمايت پرسنلي و مالي به ويژه از زيرمجموعه‌هاي اين سازمان مي‌باشد. پيامدهاي اين واقعيت را در عراق، يمن و مغرب شاهد بوديم؛ - بهار عربي: دومين چالش، خيزش‌هاي فراگير و مردميِ 2011 در خاورميانه مي‌باشد. اين تحركات در سه جهت براي القاعده پيامدهاي منفي در بر داشت: نخست آنكه تبليغات عليه رژيم‌هاي حاكم كه پيشتر يكي از ابزارهاي اساسي القاعده براي جلب حمايت و توجيه عملكردش نزد مسلمانان بود، با توجه به حضور گستردۀ مردم در اعتراضات ضدرژيم، كارآيي خود را در جذب نيروهاي جوان و پشتيباني مالي از القاعده در ميان شهروندان عرب از دست داد. دوم آنكه تقريباً تمامي نيروهاي فعال در زندگي سياسيِ منطقه – به جز القاعده – در اين تحولات حضور داشتند. تصويري كه دوري القاعده از جوامع عربي را به خوبي به نمايش گذاشت. سوم آنكه، مردمي بودن تحولات و حاشيه‌اي بودن نقش آمريكا و در واقع غافلگيريِ اين كشور از سرعت و گسترۀ تحولات و نيز تضاد آمريكا با برخي از رژيم‌هاي عرب، امكان بهره‌گيري تبليغاتي القاعده از حضور امريكا را از بين برد؛ - حذف رهبر كاريزماتيك: مرگ بن لادن بزرگترين چالش القاعده در طول سال‌هاي فعاليت آن بود. جنبش‌هاي اسلام‌گرا اغلب بر محور شخصيتي كاريزماتيك و نيرومند به فعاليت مي‌پردازند. نگاهي به جنبش‌هاي اسلام‌گراي قرن بيستم در خاورميانۀ عربي نشان مي‌دهد كه حذف رهبريِ كاريزماتيك از صحنه، اغلب به معناي زمين‌گير شدن و آغاز زوال چنين جنبش‌هايي بوده است. افزون بر اين، شخصيت جذاب و محبوبيت بن لادن در ميان اعضاي القاعده و توان سخنوريِ وي نقشي اساسي در تحكيم وحدت سازمانيِ القاعده داشته است. مرگ بن لادن علاوه بر حذف چهرۀ كاريزماتيك و وحدت‌بخشِ القاعده، اين جنبش را با چالش جانشيني روبه رو كرد؛ - بحران جانشيني: هشت هفته پس از مرگ بن لادن اعلام شد كه أيمن الظواهري به جانشيني وي انتخاب شده است. اين فاصلۀ زماني به خوبي گوياي اختلافات دروني القاعده بر سر انتخاب جانشين است. حتي اگر اين تأخير را، بنا بر تحليلي، ناشي از دشواري برگزاري سريع نشست اعضاي عالي‌رتبۀ القاعده براي انتخاب رهبر بدانيم، عدم بيعت زودهنگام زيرمجموعه هاي القاعده اين تحليل را زير سوال برد. تأخير در بيعت ساير زيرمجموعه هاي القاعده، نشان از تأثير چالش جانشيني بن لادن بر وحدت سازماني القاعده مي باشد. افزون بر فقدان اجماع بر سر الظواهري، وي چهره‌اي كاريزماتيك به حساب نمي‌آيد و از شخصيت و قدرت سخنوري بن لادن و اثرگذاري وي در رهبران و كادرهاي القاعده برخوردار نيست. از ديد برخي وي بيشتر براي مديريت يك اداره يا شركت مناسب است تا رهبري يك جنبش جهاني. مجموعۀ چهار چالش فوق، القاعده را در بستر اصلي و در حال دگرگوني فعاليتش، خاورميانه، به حاشيه رانده است. مرگ بن لادن بزرگترين ضربه‌اي بود كه به القاعده وارد شد. اگرچه الظواهري به عنوان ايدئولوگ القاعده معروف است اما وي به وضوح از صفات لازم براي رهبري جنبشي گسترده همچون القاعده برخوردار نيست. وضعيت فعلي القاعده در حالي كه كمتر از سه سال از كشته شدن اسامه بن لادن، بنيان گذار القاعده نگذشته است كه طيف هاي جوان‌تر و نوظهور القاعده پاگرفته و اقدامات انتحاري را در برخي از كشورهاي منطقه انجام مي دهند. اين در حالي مي باشد كه در سال هاي گذشته، القاعده به لحاظ سازماني و ايدئولوژي در مسير تنزل و عقب نشيني بود. روند ظهور مجدد اين سازمان تروريستي در برخي از كشورهاي منطقه را مي توان به شرايط بحراني و بعضاً هرج و مرج داخلي اين كشورها بي ارتباط ندانست. چرا كه خلأ ايدئولوژي در جهان عرب به واسطه شكست حكومت‌هاي اصلاح طلب، بازار سازمان القاعده و ايدئولوژي القاعده گرايي را در جهان عرب رونق بخشيده است. به بيان ديگر، بسياري از مخالفان انقلاب هاي عربي، كه خواهان حفظ ديكتاتورهاي سابق در قدرت بودند و يا خواهان قدرت‌يابي ديكتاتورهاي ديگر و بعضاً بازگشت آن‌ها بودند، نسل جديدي از القاعده نوين را پايه گذاري كرده‌اند. سازماني كه بسياري از اعضاي قديمي و كليدي آن در سال‌هاي گذشته كشته شدند، با گفتمان جديد و با هدف تغيير در جهان اسلام، تنها از طريق جهاد خشونت‌آميز و تروريسم، سعي در پياده نمودن پارادايم خود دارند. در اين بين جماعت اخوان المسلمين به عنوان دشمن محوري القاعده، كه چند سالي در مسير تسلط بر سياست‌هاي جهان عرب، تغييراتي را به وجود آورد، نقش مهمي در تقويت اين گروه نوين بازي كرد. هر چند كه اخوان در ادامه حركت خود، دچار چالش هاي جدي شده است، اما توانست اثبات كند كه تغيير واقعي در جهان عرب بدون تروريسم و اقدامات خشن هم امكان دارد. بر همين اساس، بسياري از تحليلگران، ظهور نسل جديد از گروه القاعده را پيش بيني كردند. نكته قابل تأمل اينكه، نوظهوران و وابستگان به القاعده نوين خيز بلندي از دمشق تا بغداد و بيروت برداشته اند و در سال گذشته خشونت و افراطي‌گرايي هاي فراواني را انجام داده اند. القاعده اي كه در عراق صحبت از شكست و محو جدي آن بود، مجدداً احيا شده و اقداماتي مرگبارتر از گذشته انجام مي‌دهد. امروز گروه دولت اسلامي عراق و شام، داعش بار ديگر براي به دست گرفتن مناطق غربي عراق در حال جنگيدن است. حتي اين گروه با ائتلاف با جبهه النصره در سوريه شكوفاتر شده است و به همراه يكديگر براي نابودي منطقه تلاش مي كنند. بر همين اساس، خشونت فرقه اي بين شيعه و سني چندين برابر شده است. بسياري از جهادي‌هايي كه از اروپا روانه سوريه شده‌اند در آتش القاعده نوين در حال سوختن مي باشند. تلاش گردان‌هاي تروريستي چون (گردان‌هاي عبدا… عزام) براي كشاندن جنگ فرقه‌اي از سوريه به لبنان و عراق است. حتي حمله به سفارت ايران در بيروت و ساير اقدامات انتحاري چون بمب گذاري را در مناطق شيعه نشين در دستوركار خود دارند
گروه داعش

گروه داعش

دولت اسلامي عراق و شام يا داعش به عنوان گروهي منشعب از القاعده محسوب مي شود كه از منظر گرايشات عقيدتي و فكري و همچنين جنبه رفتاري رويكرد يكساني با القاعده دارد. با اين حال رفتارهاي اين گروه تروريستي در طول يك دهه گذشته و به خصوص چند سال اخير نشانگر راديكال تر و خشن تر بودن اين گروه در مقايسه با القاعده است و داعش با توجه به جدايي از القاعده و پيدايش اختلافاتي بين آن دو به عنوان مخوف‌ترين و قدرتمندترين گروه تروريستي در عرصه خاورميانه ظهور كرده است. هر چند كه داعش در شكل كنوني آن محصول بحران سوريه و گسترش اختلافات و منازعات منطقه اي بعد از 2011 است، اما ريشه ها و روند قدرت گرفتن آن به دوره پس از صدام در عراق يعني از سال 2003 به بعد مربوط است. حمله آمريكا به عراق در سال 2003 فرصت و فضاي مناسبي را براي حضور و نقش آفريني گروههاي مسلح و تروريستي مختلف از جمله گروههاي مرتبط با القاعده در اين كشور بوجود آورد. بر اين اساس گروههاي مسلح مختلفي به خصوص در سالهاي پس از 2004 در عراق ظهور كرد كه با جذب نيرو و منابع مالي در تلاش بودند كه با نيروهاي نظامي آمريكايي و همچنين نيروهاي عراقي مقابله كنند. يكي از مهمترين اين گروهها جماعه التوحيد و الجهاد بود كه به رهبري ابومصعب زرقاوي در سال 2004 تشكيل شد. پس از آنكه زرقاوي بيعت خود با اسامه بن لادن رهبر القاعده را اعلام كرد به تنظيم القاعده في بلاد الرافدين تبديل شد و همچنين به اين گروه القاعده عراق نيز اطلاق مي شد. زرقاوي بعد از آزادي از زندان در اردن در سال 1999 رهبري بخشي از داوطلبان جهادي در افغانستان را برعهده داشت، اما در سال 2001 از اين كشور به شمال عراق فرار كرد و در آنجا به گروه انصارالاسلام پيوست و سپس با ايجاد القاعده عراق، وفاداري خود به رهبري شبكه جهاني القاعده را بيان داشت. القاعده عراق به تدريج به اصلي ترين گروه تروريستي در عراق تبديل شد و بيشترين انفجارها و اقدامات تروريستي از سوي اين گروه صورت گرفت. از جمله مهمترين اقدامات القاعده عراق كه در پي ايجاد فتنه مذهبي و جنگ داخلي در عراق بود، انفجار حرم شريف امامين عسگرين در سامرا در سال 2006 بود. اين تشكل عمليات تروريستي خود را به اندازه اي افزايش داد كه به يكي از قوي ترين گروههاي مسلح در صحنه عراق تبديل شد و شروع به گسترش نفوذ خود در مناطق گسترده اي از عراق كرد تا اينكه در سال 2006،‌ زرقاوي علنا در يك نوار ويدئويي تشكيل آنچه را " شوراي مجاهدين" خواند به سركردگي عبدالله رشيد البغدادي اعلام كرد. پس از كشته شدن زرقاوي توسط نيروهاي آمريكايي در سال 2006، ابوحمزه المهاجر به سركردگي اين گروه تعيين شد و در پايان همان سال دولت اسلامي عراق به سركردگي ابوعمر البغدادي تشكيل شد. دولت اسلامي عراق به عنوان گروهي تروريستي و شاخه القاعده در عراق در شكل جديد خود تحت رهبري ابوعمر البغدادي تلاشهاي خود براي ايجاد ناامني در عراق را ادامه داد، با اين حال اين گروه از سال 2008 با افول و كاهش قدرت و تاثيرگذاري در عراق مواجه شد. شكل گيري نيروهاي الصحوه يا بيداري از ميان عشاير سني عراق براي مقابله با القاعده عراق و اقدامات نظامي و امنيتي در مقابل آن باعث تضعيف جدي اين گروه شد. در 19 آوريل 2010، نظاميان آمريكايي و عراقي طي يك عمليات نظامي در منطقه الثرثار، منزلي را هدف قرار دادند كه ابوعمر البغدادي و ابوحمزه المهاجر در آن حضور داشتند و پس از درگيريهاي شديد ميان دو طرف، اين منزل هدف حملات هوايي قرار گرفت و در نتيجه آن دو سركرده تروريستها به هلاكت رسيدند. يك هفته بعد، اين گروه تروريستي در بيانيه اي هلاكت البغدادي و المهاجر را رسما اعلام كرد و پس از حدود ده روز، مجلس شوراي دولت اسلامي عراق تشكيل جلسه داد و ابوبكر البغدادي را به عنوان جانشين ابوعمر البغدادي انتخاب كرد. هر چند در اين دوره دولت اسلامي عراق در مرحله ضعف بود، اما بحران سوريه فرصتهاي نويني را براي اين گروه ايجاد كرد و البغدادي با بهره گيري از آن توانست به جايگاه و نقش آفريني عمده اي در معادلات عراق و سوريه بپردازد. بحران سوريه از چند منظر باعث ايجاد فرصت براي گروه تروريستي دولت اسلامي عراق شد. اول اينكه سوريه با توجه به مجاورت جغرافيايي و پيوستگي سرزميني با عراق فضاي عملياتي مناسبي را براي افزايش قدرت و نقش آفريني اين گروه بوجود آورد. دوم اينكه گسترش بحران و رقابتهاي منطقه اي و افزايش تنشهاي مذهبي و فضاي افراط گرايانه در منطقه منابع انساني و مالي گسترده اي را براي گروه دولت اسلامي عراق فراهم ساخت. با توجه به شرايط جديد سوريه ابوبكر بغدادي يكي از معاونان خود به نام ابومحمد الجولاني را به سوريه فرستاد كه منجر به شكل گيري گروه جبهه النصره در سوريه در 2011 شد. جبهه النصره تا سال 2013 به عنوان گروهي وابسته به القاعده در سوريه معروف بود و توانست با جذب نيرو و منابع مالي به يكي از بازيگران مهم معارض در اين كشور تبديل شود. در حالي كه گزارشهاي اطلاعاتي از رابطه فكري و تشكيلاتي اين گروه با شاخه دولت عراق اسلامي پرده برداشت، در نهم آوريل 2013، ابوبكر البغدادي در يك پيام صوتي اعلام كرد كه جبهه النصره امتداد دولت اسلامي عراق است و تشكيل آنچه دولت اسلامي عراق و شام خواند با ادغام جبهه النصره و دولت اسلامي عراق اعلام كرد. اما طولي نكشيد كه يك نوار صوتي منتسب به ابومحمد الجولاني پخش شد كه در اين نوار از رابطه خود با دولت اسلامي عراق سخن گفت، اما وي ايده ادغام با اين گروه را نپذيرفت و بيعت خود را با شبكه القاعده تحت رهبري ايمن الظواهري اعلام كرد. بر اين اساس به رغم تاكيد ايمن الظواهري بر انحلال داعش و فعاليت جداگانه دولت اسلامي در عراق و جبهه النصره در سوريه، البغدادي بر ادامه حيات داعش تاكيد كرد. بر اين اساس بود كه اختلافات مهمي بين البغدادي و ايمن الظواهري و درگيريهاي بين جبهه النصره و داعش رخ داد. با اين حال داعش توانست به نقش آفريني گسترده تري در سوريه بپردازد و جايگاه خود را در اين كشور با تصرف برخي مناطق تثبيت كند. داعش پس از تقويت خود در سوريه بتدريج حضور و نقش آفريني خود در عراق را نيز گسترش داد. داعشي‌ها كه در طول سال 2013 حضور پراكنده اي در عراق داشتند، از ابتداي 2014 نقش خود در اين كشور را بسيار توسعه دادند. بر اين اساس بود كه آنها توانستند بر مناطق گسترده اي از عراق در استان الانبار مسلط شوند و شهرهاي مهم رمادي و فلوجه را به تصرف خود درآورند. هر چند نيروهاي عراقي توانستند مناطق مهمي از جمله رمادي را از كنترل داعش خارج سازند، اما شهرهايي مانند فلوجه همچنان در دست داعش باقي ماند. در حالي كه ارتش عراق در حال تشديد اقدامات اطلاعاتي و نظامي خود براي خارج ساختن داعش از فلوجه بود، مرحله جديدي از عمليات نظامي و پيشرويهاي اين گروه در استانهاي صلاح الدين، نينوا، ديالي و كركوك آغاز شد. داعش بعد از ناكامي در تصرف سامرا به موصل حمله كرد و توانست بر اين شهر مسلط شود. سپس پيشرويهاي داعش به سوي ساير مناطق عراق ادامه يافت و از جمله باعث تسلط بر تكريت شد. در حال حاضر داعش بر مناطق قابل توجهي از سوريه به خصوص قسمتهاي شرقي مانند الرقه و همچنين بخش‌هاي مهمي از مركز و غرب عراق مسلط است. در چنين شرايطي كه با گسترش توان مالي و انساني داعش و همكاري برخي گروههاي محلي با آن همراه است، تهديدات مختلف ناشي از آن در منطقه در حال گسترش است.
جنبش گولن

جنبش گولن

جنبش گولن طی سال‌های اخیر، جریانی در ترکیه رشد کرده که اگر چه خود را وامدار اندیشه‌های سعید نورسی عالم برجسته ترک می‌داند، اما از جهات گوناگون به ارائه الگویی نوین پرداخته است. این جریان که عموماً با نام رهبر آن فتح‌الله گولن آمیخته است، تحت عناوینی هم‌چون جماعت خدمت، جریان نورچی و جماعت گولن نیز شناخته می‌شود. این جریان نه تنها در ترکیه نوین به عنوان یکی از جریان های مهم شناخته شده، بلکه در سطح منطقه نیز جریانی تاثیرگذار محسوب می شود و طی سال های گذشته، رشدی فزاینده در مناطقی همچون بالکان، آسیای مرکزی و قفقاز، افریقا و حتی امریکا داشته است. شخصیت ودیدگاه های گولن درباره گولن و شخصیت او دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. برخی از شاگردان گولن به او لقب خواجه افندی داده اند؛ زیرا وی هم تحصیلات سنتی دینی داشته و هم به فلسفه غرب و به ویژه فلسفه کانت تعلقی ویژه دارد. برخی دیگر از افراد جماعت، او را به چشم حضرت مهدی (عج) نگاه می کنند. برخی دیگر او را یک واعظ ساده مذهبی می دانند که بواسطه نوع سخنرانی هایش در میان مردم مشهور شده است. برخی نیز او را یک مصلح بزرگ دینی و پیام آور صلح و آشتی اسلام با دموکراسی تلقی می کنند. مخالفان وی نیز او را فردی دروغگو و فریبکار توصیف می کنند که حتی جرات بازگشت به ترکیه را نیز ندارد. عده ای نیز اعتقاد دارند گولن با شخصیت بت گونه ای که به هوادارانش داده، تصویری نژادپرست، ناسیونالیست و بیگانه از دیگران، از جماعت خود ترسیم کرده است. تکبر و خوار شمردن کسانی که خارج از جماعت هستند، به رویه ای معمولی تبدیل شده است. به نحوی که نزد پیروان این جماعت، غیر از گولن، سایر علمای جهان اسلام بی اطلاع هستند و درک درستی از مسایل ندارند. (DAĞ, 2014) به هر حال فارغ از آنکه قضاوتی درباره تعارف فوق از گولن و شخصیت وی داشته باشیم، واقعیت آن است که امروز نام فتح الله گولن با اصطلاح اسلام روشنگر یا معتدل ترک که بسیاری از پژوهندگان از آموزه هاو جهان بینی آن با عنوان «پارادایم اسلام اجتماعی» یاد می کنند، گره خورده است.( فلاح، 207:1389-205) در حقیقت فتح الله گولن در ترکیه به عنوان پدر اسلام اجتماعی معروف است و وی را بنیانگذار و رهبر جنبش گولن می‌خوانند. همچنین برخی از کتاب های گولن از پرفروش ترین کتاب ها در ترکیه و حتی سایر کشورهای اسلامی بوده اند. مدارس او در بیش از 160 کشور جهان فعالیت می کنند و آراء و افکار وی را به شاگران خود منتقل می کنند. جماعت خدمت(جریان گولن) آنچه امروز به نام جریان گولن یا جماعت خدمت معروف است، حاصل اندیشه ها و تلاش های محمد فتح الله گولن است. وی به عنوان یکی از شاگردان مکتب نورسی، تلاش زیادی جهت مدرن کردن جنبش نور انجام داد. وی که مشهورترین واعظ، نویسنده و تدریس کننده علوم اخلاقی و الهیات ترکیه محسوب می شود، در صدر جریانی قرار گرفته که طی سال های گذشته از تاثیر به سزایی در فضای سیاسی ـ اجتماعی ترکیه و برخی دیگر از کشورهای اسلامی برخوردار بوده است. اگر چه گولن صراحتا نورجی بودن خود را به زبان نیاورده و در سخنرانی ها کمتر از سعید نورسی یاد می کند، باید این حال جریان وی عمدتا جریانی منشعب از جماعت نور تلقی می شود. گولن که هم اکنون در پنسیلوانیای آمریکا زندگی می کند، خطیبی توانا است که از سن 14 سالگی خطابه می کرده است. وی بیشتر آموزش های دینی خود را نزد پدر و در تکیه محله خود نزد علما و متصوفه فرا گرفته است. پدرش علاوه بر زبان عربی و ترکی، زبان فارسی را هم به او آموخت. وی که هیچگاه ازدواج نکرده و مجرد زندگی می کند، بحث های دینی خود را با احساسات، عواطف و بیانی رسا همراه می کند و عیبی نمی بیند که هنگام موعظه، اشکش بر گونه جاری شود. او از طریق فن خطابت و همچنین با شیوه های خاص خود مانند گریه کردن در حال سخنرانی، توجه مخاطبان را به خود معطوف کرده و نورجی ها و دیگر افراد گروه های دینی را تحت تأثیر قرار داده است. از جلسات وعظ او فیلمبرداری می‌شود و این فیلم ها میان هوادارانش دست به دست می چرخد و تکثیر می شود. همچنین مجموعه سخنرانی های فتح الله گولن در قالب کاست و سی دی در مناطق مختلف توزیع می شود. این اقدام که هم پول و هم طرفداران او را افزایش داده است، با مخالفت سایر زعمای حرکت نورجی مواجه شده و اعتراض آنها را برانگیخته است. با این حال فتح الله گولن همچنان به این شیوه تشکیلاتی خود ادامه می دهد و موفق به ایجاد شبکه ای گسترده شده است. ماهیت جریان گولن درباره این جریان، دیدگاه‌های کلان مختلفی وجود دارد. به نحوی که برخی جریان گولن را جریان بومی می دانند که از بطن جامعه و اعتقادات مذهبی مردم ترکیه برخاسته است و برخی دیگر نیز آن را جریانی وارداتی تلقی می‌کنند که توسط امریکا و سایر کشورهای غربی مورد حمایت قرار گرفته است. باید توجه داشت که فتح الله گولن در ترکیه به شخصیت افسانه ای تبدیل شده که حضور، نفوذ و سایه وی و جماعتش در محیط و فضای کلیه اماکن سیاسی، نظامی و امنیتی ترکیه سایه افکنده و وابستگی این جماعت و التزام آن به احکام اسلامی و سیاست های آن بطور واضح و شفاف مشخص نیست. در واقع این جریان به رغم تعدد و تنوع حوزه های فعالیتش، همچنان ناشناخته و مبهم به نظر می رسد و بسیاری از صاحب نظران چه در داخل و چه خارج از ترکیه، نسبت به مقاصد و نیات دراز مدت این جریان اظهار بی اطلاعی می کنند. به نحوی که هیچ کس از میزان قدرت مالی و تعداد طرفداران این جریان اطلاع درستی ندارد و معلوم نیست نفوذ گولن در دستگاه های کلیدی دولتی تا چه حد است و در صورت احراز قدرت بیشتر، چه خط مشی را پیش خواهد گرفت.
alwaght.net
گزارش

چوپان‌های شهرک‌نشین‌؛ جوخه‌های ترور در کرانه باختری

دوشنبه 2 شهریور 1405
چوپان‌های شهرک‌نشین‌؛ جوخه‌های ترور در کرانه باختری
در الگوی جدید اشغالگری در کرانه باختری، چوپانی عملاً به مرحله مقدماتی شهرک‌سازی تبدیل شده و گسترش گله‌ها و پایگاه‌های دامداری، راه را برای تثبیت کنترل بر زمین‌های فلسطینی هموار می‌کند.

 

الوقت- خشونت مسلحانه شهرک‌نشینان صهیونیست در کرانه باختری به گونه‌ای رشد یافته که دیگر با نام بردن از آن به عنوان اقدامات پراکنده افراد افراطی نمی‌توان بر آن سرپوش گذاشت. 

 

روندی که طی سال‌های اخیر شتاب گرفته، از گسترش یک شبکه مسلح در میان شهرک‌نشینان حکایت دارد؛ شبکه‌ای که در مواردی با حمایت، تسهیل یا هماهنگی نهادهای امنیتی و سیاسی رژیم صهیونیستی فعالیت می‌کند.

 

همزمان با افزایش فشارها برای خلع سلاح گروه‌های مقاومت فلسطینی و طرح آن به‌عنوان یکی از شروط اصلی هرگونه ترتیبات سیاسی و امنیتی پس از جنگ غزه، پرسش مهمی در برابر این معادله قرار گرفته است: اگر هدف، پایان دادن به چرخه خشونت و ایجاد انحصار مشروع استفاده از زور است، سرنوشت هزاران قبضه سلاحی که در اختیار شهرک‌نشینان صهیونیست قرار گرفته چه خواهد شد؟

 

این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که مسلح‌سازی شهرک‌نشینان نه یک روند حاشیه‌ای، بلکه به بخشی از سیاست امنیتی رژیم صهیونیستی تبدیل شده است.

 

از تسلیح شهروندان تا شکل‌گیری یک نیروی مسلح در شهرک‌ها

سیاست مرعوب کردن فلسطینیان کرانه باختری با ابزارهای سرکوب‌گری مختلف از جمله ایجاد ایست و بازرسی‌های زیاد، خراب کردن خانه‌ها به بهانه نداشتن مجوز شهرداری، تبعید اجباری به بهانه‌های امنیتی، تخریب زمین‌های کشاورزی و باغ‌های زیتون و بویژه تسلیح شهرک‌نشینان همواره در دستور کار صهیونیست‌ها بوده است. با این حال این سیاست با روی کار امدن دولت تماماً راستگرای نتانیاهو و راه‌ یافتن چهره‌هایی از شهرک‌نشینان به درون کابینه با شدت بیشتری ادامه یافته است.

 

در حالی که آمار دقیقی از سلاح شهرک‌نشینان منتشر نمی‌شود ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت ملی رژیم صهیونیستی، در اکتبر ۲۰۲۴ اعلام کرد که تنها از زمان آغاز جنگ غزه بیش از ۱۲۰ هزار قبضه سلاح گرم میان شهرک‌نشینان و دیگر شهروندان توزیع شده است.

 

همزمان، بن‌گویر وعده داده بود ۱۰ هزار قبضه سلاح رایگان نیز در اختیار شهرک‌نشینان کرانه باختری قرار دهد و شرایط دریافت مجوز سلاح نیز به شکلی تسهیل شده که صدها هزار نفر بتوانند به سلاح گرم دسترسی پیدا کنند. او همچنین بر تسلیح ساکنان مناطق نزدیک به غزه، لبنان و کرانه باختری تأکید کرد.

 

این روند در سال ۲۰۲۶ نیز متوقف نشد. در  مارس ۲۰۲۶، بن‌گویر از گسترش معیارهای صدور مجوز سلاح گرم خبر داد؛ تصمیمی که بر اساس آن، ساکنان مناطق یهودی‌نشین در قدس اشغالی می‌توانند صرفاً بر اساس محل سکونت خود برای دریافت مجوز سلاح اقدام کنند و لزوماً به سابقه نظامی یا آموزش تخصصی نیاز نداشته باشند.

 

این تصمیم می‌تواند دسترسی حدود ۳۰۰ هزار شهرک‌نشین صهیونیست، از جمله برخی افراد حریدی که خدمت نظامی را به پایان نرسانده‌اند، به سلاح گرم تسهیل کند.

 

در چنین شرایطی، مرز میان «غیرنظامی مسلح» و «نیروی امنیتی» بیش از پیش مبهم می‌شود؛ به‌ویژه در کرانه باختری که شهرک‌ها در مجاورت مستقیم روستاها و مناطق مسکونی فلسطینی قرار دارند.

 

وقتی سلاح به ابزار گسترش شهرک‌سازی تبدیل می‌شود

 اهمیت سلاح شهرک‌نشینان تنها به تعداد قبضه‌های توزیع‌شده محدود نیست. مسئله اصلی، نحوه استفاده از این سلاح‌ها و جایگاه آنها در ساختار قدرت در کرانه باختری است.

 

در سال‌های اخیر، شهرک‌نشینان صهیونیست علاوه بر توسعه شهرک‌های موجود، به ایجاد مزارع و پایگاه‌های کوچک کشاورزی و دامداری روی آورده‌اند؛ سازوکارهایی که به گفته منابع مورد استناد در متن، امکان گسترش کنترل بر زمین‌های وسیع‌تری را فراهم کرده است.

در این الگو، حضور مسلحانه شهرک‌نشینان صهیونیست که به چوپانی مشغول هستند در مرعوب کردن فلسطینیان و اخراج کردن ساکنان بومی به بهانه نزاع بر سر چراگاه از مناطق‌شان نقشی تعیین‌کننده دارد. ایجاد یک پایگاه جدید، استقرار گله‌ها یا تصرف تدریجی زمین‌ها بدون ایجاد یک محیط امنیتی مناسب دشوار است. از این رو، سلاح می‌تواند از یک ابزار ادعایی برای «دفاع شخصی» به ابزاری برای تثبیت حضور، محدود کردن دسترسی فلسطینی‌ها به زمین و تغییر تدریجی واقعیت جغرافیایی تبدیل شود.

 

گزارش سازمان اسرائیلی «کرم ناووت» که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد، وجود ۷۷ شهرک کشاورزی در کرانه باختری را مستند کرده بود که بخش عمده آنها در دهه قبل ایجاد شده بودند. بر اساس اطلاعات موجود در متن، این تأسیسات همراه با شهرک‌های صهیونیستی حدود ۶۰ هزار هکتار از اراضی را در کنترل خود دارند؛ مساحتی معادل نزدیک به ۷ درصد از منطقه C کرانه باختری.

در ۱۷ مارس ۲۰۲۳، روزنامه فرانسوی «لوموند» در گزارشی درباره کرانه باختری اشغالی نوشت که شهرک‌نشینان صهیونیست از ایجاد مزارع گوسفند به‌عنوان ابزاری برای گسترش کنترل خود بر زمین‌های فلسطینی استفاده می‌کنند. بر اساس این گزارش، این روند که از سال ۲۰۱۷ شتاب گرفته، باعث شده بسیاری از روستاهای فلسطینی به‌تدریج محاصره و ساکنان آنها از مراتع و زمین‌های کشاورزی خود محروم شوند؛ روندی که با حضور جریان راست افراطی در دولت بنیامین نتانیاهو شدت بیشتری یافته است.

بر اساس این گزارش، ساکنان روستای تووانا در جنوب کرانه باختری از سال ۲۰۲۰ و پس از ایجاد یک مزرعه گوسفند در نزدیکی روستا، با حملات و مزاحمت‌های مکرر چوپانان مسلح شهرک‌نشین مواجه شده‌اند. این چوپانان با چراندن دام‌ها در زمین‌های فلسطینی، دسترسی ساکنان به مراتع و منابع کشاورزی را محدود کرده‌اند و در مواردی نیز خشونت مسلحانه علیه آنان رخ داده است.

گزارش مشترک «صلح اکنون» و «کرم ناووت» در مارس ۲۰۲۵ نیز نشان می‌دهد که ۷۰ درصد از زمین‌های کرانه باختری که طی سه سال گذشته توسط شهرک‌نشینان تحت کنترل درآمده، از طریق فعالیت‌های دامداری و چرای گوسفندان تصرف شده است. بر اساس این گزارش، ایجاد پاسگاه‌های چوپانی به شهرک‌نشینان امکان داده است مناطقی معادل حدود ۱۴ درصد از مساحت کرانه باختری را تحت کنترل خود درآورند.

در روستاهایی مانند «دیر جریر» و «طیبه» در شمال شرقی رام‌الله نیز چوپانی به ابزاری برای گسترش تدریجی شهرک‌سازی تبدیل شده است. شهرک‌نشینان با انتقال گله‌های خود به زمین‌های فلسطینی و ایجاد پایگاه‌های دامداری، به‌تدریج دسترسی کشاورزان به زمین‌هایشان را محدود می‌کنند.

برخی گزارش‌ها تأکید دارند که شماری از این چوپانان از جریان‌های راست افراطی هستند و دامداری را نه صرفاً به‌عنوان فعالیت اقتصادی، بلکه به‌عنوان ابزاری برای تصرف زمین و منابع طبیعی دنبال می‌کنند. سازمان‌های حقوق بشری همچنین از حمل سلاح، استفاده از سگ‌های مهاجم و پهپادها و تخریب اموال فلسطینیان توسط برخی از این شهرک‌نشینان خبر داده‌اند.

به گفته ساکنان محلی، استقرار یک گله در یک تپه می‌تواند به‌تدریج بخش بزرگی از زمین را از دسترس فلسطینیان خارج کند. در کنار زمین‌های کشاورزی، خانه‌ها، تراکتورها و دام‌های فلسطینیان نیز در برخی موارد هدف حمله یا مصادره قرار گرفته‌اند.

شهرداران و ساکنان مناطق اطراف رام‌الله می‌گویند گسترش این فعالیت‌های چوپانی موجب شده فلسطینیان امکان دسترسی آزادانه به بخش‌هایی از زمین‌های خود را از دست بدهند؛ در حالی که به دلیل مسلح بودن شهرک‌نشینان، توان مقابله با آنها را ندارند. در این الگو، چوپانی عملاً به مرحله مقدماتی شهرک‌سازی تبدیل شده و گسترش گله‌ها و پایگاه‌های دامداری، راه را برای تثبیت کنترل بر زمین‌های فلسطینی هموار می‌کند.

 

افزایش خشونت علیه فلسطینی‌ها

همزمان با گسترش دسترسی شهرک‌نشینان به سلاح، سطح خشونت علیه فلسطینیان نیز افزایش یافته است.

بر اساس داده‌های رسمی فلسطینی، مجموع حوادث مرتبط با ارتش رژیم صهیونیستی و شهرک‌نشینان در کرانه باختری تنها در ماه فوریه (بهمن 1404) به ۱۹۶۵ مورد رسیده است. این حوادث طیفی از حمله به اموال و مزارع، یورش، تلاش برای تخریب ساختمان‌ها و استفاده از سلاح گرم علیه فلسطینیان را شامل می‌شود.

در یکی از موج‌های خشونت، هشت فلسطینی در طول یک هفته در مناطقی از جمله ابوفلاح در مرکز کرانه باختری کشته شدند و موارد متعددی از مجروحیت در نتیجه تیراندازی مستقیم شهرک‌نشینان گزارش شد.

 

در کنار این حملات، واحدهایی با عنوان «گاردهای محلی» یا نیروهای حفاظت محلی در برخی شهرک‌ها شکل گرفته‌اند. این واحدها عملاً ساختاری شبه‌نظامی پیدا کرده‌اند و در ایجاد پایگاه‌های جدید، حفاظت مسلحانه از آنها و برخورد با فلسطینیان نقش دارند.

 

در چنین شرایطی، سلاح دیگر صرفاً وسیله‌ای برای دفاع در برابر یک تهدید مشخص نیست؛ بلکه می‌تواند بخشی از سازوکاری باشد که به کمک آن، واقعیت جدیدی در زمین ایجاد می‌شود.

 

خصوصی‌سازی خشونت

 یکی از مهم‌ترین ابعاد مسئله، انتقال بخشی از اعمال زور از ساختار رسمی ارتش به گروه‌های غیرنظامی مسلح است.

 

در این الگو، رژیم صهیونیستی و ارتش آن همچنان ساختار اصلی کنترل سرزمین را در اختیار دارند، اما بخشی از اعمال فشار بر جمعیت فلسطینی به شهرک‌نشینان مسلح واگذار می‌شود. در نتیجه، خشونت در ظاهر از ساختار رسمی فاصله می‌گیرد، اما در میدان، میان شهرک‌نشینان، پلیس و ارتش نوعی هماهنگی عملی شکل می‌گیرد.

 

این وضعیت می‌تواند دو پیامد داشته باشد: نخست، افزایش ظرفیت اعمال زور علیه فلسطینیان و دوم، دشوارتر شدن مسئولیت‌پذیری حقوقی در قبال حملات.

 

در حالی که قوانین تبعیض آمیز ضدفلسطینی حتی امکان رسیدگی به تخلفات نیروی نظامی رسمی در چارچوب ساختار قانونی را نیز به سختی قابل پیگیری کرده است؛ زمانی که گروه‌های میلیشیایی مسلح در همان جغرافیا و با حمایت یا هماهنگی نیروهای رسمی عمل می‌کنند، مرز مسئولیت پیچیده‌تر می‌شود.

 

نتیجه چنین روندی ایجاد نوعی مصونیت از مجازات است که اکنون شهرک‌نشینان از آن برخوردار هستند؛ وضعیتی که در آن افزایش تعداد سلاح‌ها، بدون ایجاد سازوکار مؤثر نظارت و پاسخگویی، به افزایش خشونت کشنده علیه فلسطینیان انجامیده است.

 

تناقض بزرگ؛ خلع سلاح فلسطینی‌ها، تسلیح شهرک‌نشینان

این مسئله زمانی ابعاد سیاسی مهم‌تری پیدا می‌کند که در کنار بحث‌های مربوط به آینده غزه قرار گیرد.

 

در حالی که خلع سلاح مقاومت فلسطینی به یکی از محورهای اصلی بحث درباره ترتیبات پس از جنگ تبدیل شده و از ضرورت ایجاد انحصار استفاده از زور سخن گفته می‌شود، در سوی دیگر، روند مسلح‌سازی شهرک‌نشینان ادامه دارد.

 

حتی رژیم صهیونیستی برای خرید ۲۴ هزار قبضه سلاح تهاجمی از آمریکا درخواست داده است؛ موضوعی که در میان برخی سیاستمداران و مقام‌های آمریکایی نگرانی‌هایی را درباره احتمال رسیدن این سلاح‌ها به دست شهرک‌نشینان ایجاد کرده است.

 

بنابراین، پرسش فقط این نیست که چه تعداد سلاح در اختیار شهرک‌نشینان قرار گرفته است؛ پرسش مهم‌تر این است که این سلاح‌ها در آینده چه جایگاهی در ترتیبات امنیتی و سیاسی فلسطین خواهند داشت.

 

مسئله حقوقی؛ چه کسی مسئول حفاظت از فلسطینیان است؟

از منظر حقوق بین‌الملل نیز تسلیح شهرک‌نشینان در سرزمین‌های اشغالی با پرسش‌های جدی مواجه است.

 

بر اساس چارچوب حقوق بشردوستانه بین‌المللی، قدرت اشغالگر مسئول حفاظت از غیرنظامیان تحت اشغال است و موظف است از آنها در برابر خشونت محافظت کند.

 

بنابراین، اگر رژیم اشغالگر به جای جلوگیری از خشونت شهرک‌نشینان، دسترسی آنان به سلاح را افزایش دهد و همزمان سازوکار مؤثری برای پاسخگویی در برابر حملات ایجاد نکند، مسئله‌ای فراتر از رفتار افراد مطرح می‌شود: مسئولیت ساختاری رژیم در قبال شرایطی که امکان تداوم خشونت را فراهم کرده است.

 

نظر مشورتی دیوان بین‌المللی دادگستری در سال ۲۰۲۴ نیز در ارزیابی کلی خود از سیاست‌های رژیم صهیونیستی در سرزمین‌های اشغالی فلسطین، شهرک‌سازی و اقدامات مرتبط با الحاق را در تعارض با حق تعیین سرنوشت فلسطینیان دانسته است.

 

از این منظر، مسلح‌سازی شهرک‌نشینان را نمی‌توان جدا از ساختار گسترده‌تر شهرک‌سازی و کنترل سرزمین تحلیل کرد.

 

سلاح؛ ابزار امنیت یا ابزار تغییر جغرافیا؟

در نهایت، مسئله اصلی به ماهیت این سلاح‌ها بازمی‌گردد.

اگر سلاح در اختیار یک غیرنظامی برای دفاع در برابر تهدید مشخص قرار گیرد، می‌توان آن را در چارچوب دفاع شخصی تعریف کرد؛ اما زمانی که همان سلاح در محیطی مانند کرانه باختری، در کنار گسترش شهرک‌سازی، ایجاد مزارع جدید، تصرف زمین و افزایش حملات علیه فلسطینیان قرار می‌گیرد، کارکرد آن دیگر صرفاً امنیتی نیست.

 

در چنین شرایطی، سلاح به بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر برای تغییر واقعیت میدانی تبدیل شده است؛ پروژه‌ای که در آن امنیت، شهرک‌سازی و اعمال زور در هم تنیده‌اند.

 

به همین دلیل، هر طرحی برای آینده غزه و کرانه باختری که مسئله «انحصار سلاح» را مطرح می‌کند، ناگزیر باید درباره همه سلاح‌های موجود در این جغرافیا پاسخ روشنی ارائه دهد؛ نه فقط سلاح‌های فلسطینی.

  

اگر امنیت، دروازه ورود به ترتیبات پس از جنگ است، امنیت فلسطینیان در کرانه باختری و بیت المقدس در کجا قرار دارد؟

 

چه کسی از فلسطینیان در برابر تروریسم شهرک‌نشینان محافظت می‌کند و مانع آوارگی آنها از سرزمینشان، آتش‌زدن اموال و تهدید جانشان می‌شود؟

 

آیا عدالت می‌تواند گزینشی باشد و فلسطینی‌ها را ملزم به رعایت استانداردهای سختگیرانه قانونی و حقوق بشری کند، در حالی که جان، امنیت و حقوق آنها دائماً نادیده گرفته می‌شود؟

 

اگر جامعه بین‌المللی قادر است استقرار یک نیروی بین‌المللی در غزه را برای تضمین امنیت و جلوگیری از ازسرگیری جنگ بررسی کند، چرا ایده یک نیروی حفاظت یا سازوکار نظارت بین‌المللی برای کرانه باختری، از جمله شرق بیت‌المقدس، که فلسطینیان در آن به‌طور فزاینده‌ای در معرض خشونت شهرک‌نشینان و اقدامات رژیم اشغالگر قرار دارند، مطرح نشود؟

 

و در نهایت، سؤال سیاسی بزرگ‌تر این است: آیا هدف از خلع سلاح مقاومت، واقعاً پایان دادن به چرخه خشونت است یا تنظیم مجدد موازنه قدرت به‌گونه‌ای که فلسطینی‌ها از توانایی مقاومت محروم شوند، بدون آنکه در برابر اشغال، شهرک‌سازی و خشونت شهرک‌نشینان از آنها محافظت شود؟

 

تگ ها :

سلاح شهرک‌نشینان رژیم صهیونیستی کرانه باختری سیاست سرکوب بزال اسمورتیج بن‌گویر فلسطینیان چوپان‌های صهیونیست

نظرات
نام :
پست الکترونیک :
* متن :
ارسال

گالری

تصویر

فیلم

کشاورزی در دل چادرهای غزه

کشاورزی در دل چادرهای غزه