الوقت- در ادامه بحران اختلافات بر سر مدیریت جنگ ایران در پنتاگون، طی روزهای اخیر موج جدیدی از دومینوی استعفاها و برکناری مقامات و فرماندهان ارشد در ارتش آمریکا به راه افتاده است. در جدیدترین تحول پنتاگون روز پنجشنبه اعلام کرد پیت هگزت، وزیر دفاع، از ژنرال رندی جورج، رئیس ستاد ارتش و افسر ارشد یونیفرمپوش این سرویس، خواسته است تا از سمت خود کنارهگیری کرده و فوراً بازنشسته شود. این در حالی است که پیشتر نیز خبر استعفای دنیل پی دریسکال وزیر ارتش آمریکا در ۳۱ اوت ۲۰۲۶ جنجال برانگیز شده بود و مسئله اختلاف سران ارتش و وزیر جنگ را بار دیگر به صدر اخبار کشانید.
در این میان نکته مهم این است که دریسکال صرفاً یک مقام سیاسی نبود او در رأس بخش غیرنظامی ارتش قرار داشت و ارتش با استعفای ژنرال رندی جرج، رئیس خود را نیز از دست داده و هنوز جانشین تثبیتشدهای ندارد. منابع مختلف، از جمله رویترز اختلافات ماههای اخیر میان دریسکال و وزیر دفاع پیت هگزست را تأیید کردهاند.
این موج جدید استعفاها را نمیتوان صرفاً یک جابهجایی اداری در دولت دونالد ترامپ تلقی کرد. اهمیت این برکناریها زمانی آشکار میشود که آن را در کنار مجموعهای از برکناریها، استعفاها و تغییرات ناگهانی در بالاترین سطوح ساختار نظامی آمریکا قرار دهیم؛ روندی که اکنون بهجای یک مورد انفرادی، نشانههای یک بازآرایی عمیق در معماری فرماندهی پنتاگون را آشکار میکند.
دریسکال از فوریه ۲۰۲۵ وزیر ارتش بود و خروج او پس از ماهها تنش با پیت هگزست، وزیر دفاع آمریکا صورت گرفته است. گزارشهای منتشرشده حاکی از آن است که اختلاف میان این دو تنها به مسائل شخصی محدود نبوده و موضوعاتی همچون آینده ارتش، نوسازی نظامی، انتصابات ارشد و نحوه برخورد با فرماندهان بلندپایه را نیز دربر میگرفته است.
اما اهمیت واقعی استعفای دریسکال در جای دیگری است: ارتش آمریکا اکنون همزمان با خلأ در رأس غیرنظامی و نظامی خود مواجه شده است.
ژنرال رندی جرج، رئیس ستاد ارتش، در آوریل ۲۰۲۶ بهطور ناگهانی کنار گذاشته شد اقدامی که در بحبوحه درگیری نظامی آمریکا در خاورمیانه صورت گرفت. دریسکال نیز که پیشتر از روند نوسازی ارتش و برخی رویکردهای جرج حمایت میکرد اکنون از سمت خود کنار رفته است. در نتیجه بزرگترین شاخه نیروهای مسلح آمریکا با یک شکاف قابل توجه در رأس ساختار رهبری خود روبهرو شده است.
این وضعیت یک سؤال اساسی ایجاد میکند: آیا دولت ترامپ در حال اصلاح ساختار فرماندهی ارتش است یا در حال جایگزین کردن یک فرهنگ سازمانی با فرهنگ وفاداری؟
طرفداران سیاست هگزست استدلال میکنند که پنتاگون برای سالها گرفتار بوروکراسی، سیاستزدگی، کندی در تصمیمگیری و فاصله گرفتن از مأموریت اصلی جنگی خود بوده است.
از این منظر تغییر گسترده فرماندهان بخشی از تلاش برای بازگرداندن آمادگی رزمی وکشندگی و تبعیت کامل از سیاستهای رئیسجمهور است اما مشکل از جایی آغاز میشود که بازسازی سازمانی با حذف سیستماتیک نیروهای باتجربه اشتباه گرفته شود.
سناتور جک رید، عضو ارشد کمیته نیروهای مسلح سنا، میگوید هگزست دهها افسر ارشد را برکنار یا مانع ارتقای آنان کرده و هشدار داده است که چنین روندی میتواند فرهنگ حرفهای و شایستهسالاری ارتش را تضعیف کند. او همچنین مدعی شده است که نزدیک به ۶۰ درصد فرماندهان برکنارشده زن یا سیاهپوست بودهاند ادعایی که باید بهعنوان موضع و ارزیابی منتقدان دولت در نظر گرفته شود، نه یک نتیجه قطعی مستقل.
با این حال، مسئله فراتر از جنسیت یا نژاد است. مسئله اصلی رابطه میان وفاداری سیاسی و استقلال حرفهای فرماندهان است.
ارتش حرفهای برای رئیسجمهور تصمیم نمیگیرد اما باید بتواند بدون ترس از برکناری، درباره هزینهها، ریسکها و پیامدهای تصمیمات نظامی به رئیسجمهور هشدار دهد. اگر فرماندهان تصور کنند که مخالفت حرفهای میتواند به پایان مسیر شغلی آنها منجر شود احتمالاً بهتدریج یک پدیده خطرناک شکل میگیرد: خودسانسوری راهبردی در بالاترین سطوح فرماندهی.
در چنین شرایطی رئیسجمهور ممکن است فرماندهانی در اختیار داشته باشد که بیش از آنکه خبر بد را منتقل کنند آنچه را که سیاستمدار میخواهد بشنود بیان کنند.
این همان نقطهای است که یک مسئله سیاسی میتواند به مسئلهای امنیتی تبدیل شود.
استعفای دریسکال چرا مهمتر از یک برکناری معمولی است؟
اگر یک فرمانده نظامی برکنار شود میتوان آن را بخشی از اختیار فرماندهی عالی دانست. اما وقتی یک مقام غیرنظامی ارشد که خود منصوب دولت است نیز پس از ماهها اصطکاک با وزیر دفاع استعفا میدهد موضوع شکل دیگری پیدا میکند.
گزارشها نشان میدهند که دریسکال درباره روند برکناری فرماندهان و ممانعت از ارتقای برخی افسران ارشد نگرانیهایی را به کاخ سفید منتقل کرده بود. بنابراین استعفای او را میتوان نشانهای از شکاف درون خود ساختار قدرت دفاعی دولت ترامپ دانست نه صرفاً اختلاف میان یک مقام نظامی و وزیر دفاع.
از سوی دیگر خروج دریسکال در شرایطی رخ میدهد که ارتش آمریکا درگیر عملیات نظامی گسترده در خاورمیانه است و همزمان با مسئله اوکراین، رقابت با چین و ایران، بازدارندگی در برابر روسیه و مدیریت چندین جبهه امنیتی مواجه است.
بنابراین مسئله اصلی این نیست که چه کسی جای دریسکال خواهد نشست؛ مسئله این است که چه نوع مدیری جای او را خواهد گرفت؟
اگر جانشین او فردی باشد که بتواند میان وفاداری سیاسی به دولت و استقلال حرفهای نهاد ارتش تعادل ایجاد کند، این بحران میتواند به یک دوره گذار محدود تبدیل شود.
اما اگر جایگزینیها عمدتاً بر مبنای وفاداری شخصی و سیاسی انجام شود، خطر شکلگیری یک زنجیره فرماندهی همسو اما کماستقلال افزایش خواهد یافت.
خطر بزرگتر؛ پنتاگون بدون حافظه سازمانی
یکی از سرمایههای اصلی ارتش آمریکا فقط تجهیزات، بودجه و فناوری نیست؛ حافظه سازمانی آن است.
فرماندهانی که دهها سال در عراق، افغانستان، اروپا، اقیانوس آرام و خاورمیانه تجربه کسب کردهاند بخشی از این حافظه محسوب میشوند. حذف سریع تعداد زیادی از آنان میتواند باعث شود تجربههای انباشتهشده از بحرانها، جنگها و شکستها به نسل بعدی فرماندهان منتقل نشود.
این مسئله بهویژه در شرایطی اهمیت دارد که آمریکا همزمان با چند بحران راهبردی مواجه است.
جنگ مدرن فقط به قدرت آتش وابسته نیست کیفیت تصمیمگیری، هماهنگی میان نیروها، ارزیابی اطلاعات و توانایی تشخیص زمان ورود و خروج از یک درگیری نیز تعیینکننده است.
به همین دلیل بیثباتی در رأس فرماندهی لزوماً به معنای ضعف فوری توان رزمی آمریکا نیست اما میتواند کیفیت تصمیمگیری راهبردی را در بلندمدت کاهش دهد.
ارتش آمریکا؛ قدرتمند اما با رأس متلاطم
البته نباید در تحلیل این تحولات دچار اغراق شد. ارتش آمریکا همچنان از بزرگترین ظرفیتهای نظامی، اطلاعاتی، فناورانه و لجستیکی جهان برخوردار است. چند استعفا یا برکناری بهتنهایی نمیتواند این قدرت را فروبپاشد.
اما میان قدرت نظامی و ثبات فرماندهی تفاوت وجود دارد. ممکن است یک ارتش همچنان هواپیما، ناو، موشک، ماهواره و نیروی انسانی قدرتمند داشته باشد اما اگر در رأس آن درباره راهبرد، انتصابات و خطوط قرمز اختلافات عمیق شکل گرفته باشد هزینه تصمیمگیری افزایش مییابد و این دقیقاً همان نقطهای است که استعفای دریسکال اهمیت پیدا میکند.
از برکناری فرماندهان تا تغییر فرهنگ پنتاگون
اگر تحولات ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ را کنار هم قرار دهیم، تصویر بزرگتری ظاهر میشود:
- برکناری رئیس ستاد مشترک
- تغییرات در رأس نیروی دریایی و نیروی هوایی
- استعفای وزیر نیروی دریایی
- خروج فرماندهان ارشد مناطق مختلف
- و اکنون استعفای وزیر ارتش.
منابع مختلف تعداد متفاوتی برای مجموع این خروجها ارائه میکنند اما اصل مسئله مورد اختلاف نیست: در دو سال نخست دولت ترامپ، گردش در رأس ساختار دفاعی آمریکا غیرعادی و گسترده بوده است. گزارش CBS نیز از دستکم ۲۰ فرمانده و مقام ارشد نظامی و غیرنظامی سخن میگوید که از زمان آغاز وزارت هگزست برکنار شده یا از سمت خود خارج شدهاند.
بنابراین، مسئله امروز دیگر فقط چه کسی برکنار شد؟ نیست مسئله این است که چه نوع ارتشی در حال ساختهشدن است؟
ارتشی که فرماندهان آن وظیفه دارند بهترین توصیه حرفهای خود را ارائه کنند، حتی اگر با رئیسجمهور اختلاف داشته باشند؟ یا ارتشی که در آن، هماهنگی سیاسی به یکی از شروط اصلی بقا و ارتقا تبدیل میشود؟
پاسخ به این سؤال میتواند آینده ساختار نظامی آمریکا را برای سالها تعیین کند.
در پایان باید افزود استعفای دنیل دریسکال را باید در چارچوب بزرگتر تحولات پنتاگون دید. این استعفا بهتنهایی اثباتکننده فروپاشی یا اختلال ساختاری در ارتش آمریکا نیست اما در کنار برکناریهای متعدد فرماندهان ارشد، خروج برخی مقامات غیرنظامی و اختلافات بر سر انتصابات و مسیر نوسازی ارتش نشانهای جدی از بحران در مدل مدیریت و توازن قدرت در رأس وزارت دفاع آمریکا محسوب میشود.
