الوقت- رژیم صهیونیستی اگرچه در نگاه نخست یک قدرت هوایی در غرب آسیا و شمال آفریقا به شمار میرود، اما موقعیت جغرافیایی، وابستگی اقتصادی به مسیرهای دریایی و محدودیت شدید در عمق سرزمینی باعث شده است که در طول دهههای گذشته، دریا جایگاهی فراتر از یک عرصه عملیاتی فرعی در راهبرد امنیتی این رژیم پیدا کند. برای رژیمی که بخش قابلتوجهی از جمعیت و مراکز اقتصادی آن در امتداد ساحل مدیترانه قرار دارند و فاصله میان مرزهای زمینی و دریا در برخی نقاط بسیار اندک است، کنترل محیط دریایی به معنای ایجاد نوعی «عمق راهبردی» است که جغرافیای سرزمینی فاقد آن است.
در همین راستا اخیراً بنیامین نتانیاهو نخستوزیر این رژیم در یک پایگاه دریایی در اشدود از برنامهریزی برای تقویت قدرت دریایی در سطح و زیرسطح با هدف تبدیل این رژیم به یک قدرت دریایی، تقویت بازدارندگی در برابر تهدیدات علیه «فضای دریایی» و حفظ «سلطه» اسرائیل بر دریای مدیترانه، خبر داد. نتانیاهو تأکید کرد که دریا به «میدان نبرد بینالمللی» تبدیل شده است و به عنوان نمونه به درگیریها در تنگه هرمز و گذرگاه باب المندب اشاره و اعلام کرد: «دشمنان ما تسلط ما را در دریای مدیترانه، بنادر و ترافیک دریایی ما تهدید میکنند».
نتانیاهو گفت که ششمین زیردریایی به سرزمینهای اشغالی رسیده و «آنها کشتیها و تجهیزات بیشتری میخواهند که نمیخواهم در اینجا به جزئیات آنها بپردازم».

کارشناسان معتقدند که اهمیت نیروی دریایی برای رژیم صهیونیستی صرفاً به دفاع از خطوط ساحلی محدود نیست؛ بلکه این نیرو در تأمین امنیت انرژی، حفاظت از مسیرهای تجاری، کنترل شرق مدیترانه، مهار تهدیدهای منطقهای، حفظ توان تلافی و فراهم کردن امکان عملیات در دریای سرخ و اقیانوس هند نیز نقش دارد.
دریا؛ عمق راهبردی رژیمی بدون عمق سرزمینی
رژیم صهیونیستی از زمان تأسیس، با یک مسئله بنیادین جغرافیایی مواجه بوده است: فقدان عمق راهبردی. بخش قابلتوجهی از جمعیت و مراکز حیاتی این رژیم در نزدیکی ساحل مدیترانه قرار گرفتهاند و عرض جغرافیایی سرزمینهای تحت کنترل آن در برخی نقاط بسیار محدود است. به همین دلیل، در یک جنگ گسترده، بخش بزرگی از زیرساختهای حیاتی و مراکز جمعیتی میتواند در تیررس سامانههای موشکی و دریایی دشمن قرار گیرد.
در چنین شرایطی، دریا برای رژیم صهیونیستی فقط یک مرز طبیعی نیست؛ بلکه بخشی از عمق راهبردی آن محسوب میشود. کنترل آبهای پیرامونی به تلآویو امکان میدهد تا ضمن جلوگیری از فشار مستقیم بر سواحل، آزادی عمل نیروهای هوایی و زمینی خود را افزایش دهد.
این موضوع از همان جنگهای نخستین رژیم صهیونیستی قابل مشاهده بود. در جنگ ۱۹۴۸، نیروی دریایی هنوز ظرفیت قابلتوجهی نداشت و اساساً نبرد دریایی تعیینکنندهای شکل نگرفت. با این حال، کنترل دریایی قدرتهای خارجی امکان انتقال سلاح و نیرو به فلسطین اشغالی را فراهم کرد و نشان داد که حتی در شرایطی که نیروی دریایی خود رژیم نقش محدودی دارد، امنیت دریایی میتواند برای بقای آن حیاتی باشد.
اما تجربه جنگهای بعدی اهمیت واقعی قدرت دریایی را برای رژیم صهیونیستی آشکارتر کرد. در جنگ ۱۹۷۳، نیروی دریایی این رژیم برخلاف نیروهای زمینی و هوایی که در روزهای نخست با فشار شدیدی مواجه بودند، رویکردی تهاجمی در پیش گرفت. شناورهای موشکانداز صهیونیستی ابتدا ناوگان سوریه و سپس بخشی از توان دریایی مصر را هدف قرار دادند و در ادامه توانستند کنترل بخشهایی از شرق مدیترانه را در دست بگیرند.
اهمیت این تحول در آن بود که کنترل دریا به نیروهای زمینی و هوایی امکان داد بدون نگرانی از یک تهدید جدی دریایی، مأموریتهای خود را دنبال کنند. به بیان دیگر، قدرت دریایی نقش ایجاد «امنیت در عقبه» را برای ارتش صهیونیستی ایفا کرد.
تجربه ۱۹۷۳؛ زمانی که دریا به ابزار عملیات تهاجمی تبدیل شد
جنگ ۱۹۷۳ یکی از مهمترین نقاط تحول در نگاه رژیم صهیونیستی به قدرت دریایی بود. در این جنگ، ناوگان صهیونیستی با استفاده از شناورهای موشکانداز و اقدامات جنگ الکترونیک توانست در برابر نیروهای دریایی مصر و سوریه برتری ایجاد کند. پس از چند درگیری اولیه، نیروی دریایی رژیم صهیونیستی کنترل دریایی شرق مدیترانه را به دست آورد.
این کنترل تنها یک پیروزی تاکتیکی نبود. نیروی دریایی با محدود کردن امکان انتقال نیرو و تجهیزات به سواحل فلسطین اشغالی، عملاً گزینههای دشمن را کاهش داد. همچنین کنترل خلیج سوئز به رژیم صهیونیستی امکان داد استقرار سامانههای پدافندی در نزدیکی کانال سوئز را تسهیل کند و فشار بیشتری بر ارتش مصر وارد آورد.
در همین چارچوب میتوان دو کارکرد تاریخی برای نیروی دریایی رژیم صهیونیستی تعریف کرد: نخست، «تأمین امنیت عقبه و جلوگیری از اعمال فشار دشمن بر سواحل»؛ و دوم، «ایجاد انعطاف عملیاتی از طریق جمعآوری اطلاعات، محدود کردن گزینههای دشمن و فراهم کردن آزادی عمل برای نیروهای هوایی و زمینی».
این الگو همچنان بخش مهمی از فلسفه نظامی رژیم صهیونیستی را تشکیل میدهد. از آنجا که این رژیم فاقد عمق راهبردی کافی است، تلاش میکند در صورت شکلگیری جنگ، میدان نبرد را تا حد امکان به بیرون از مرزهای خود منتقل کند. در چنین دکترینی، نیروی دریایی نیز همانند نیروی هوایی، صرفاً یک ابزار دفاعی نیست، بلکه وسیلهای برای انتقال میدان درگیری به محیط پیرامونی محسوب میشود.

ناوگان کوچک در حال گسترش
رژیم صهیونیستی صاحب یک نیروی دریایی بزرگ از نظر تعداد و تناژ نیست. در واقع از نظر تاریخی، نیروی دریایی نقش ثانویهای در نیروهای مسلح اسرائیل، پس از ارتش و نیروی هوایی، داشته است.
تا سالهای اخیر هیچ شناور یا زیردریایی رژیم صهیونیستی بیش از حدود ۲۲۰۰ تن جابهجایی را نداشت و بزرگترین شناورهای رزمی سطحی نیز کمتر از ۱۹۰۰ تن بودند. جدیدترین و پیشرفتهترین تکنولوژی نظامی رژیم در حوزه رزمناوها را ناو موشکانداز «رشف»، Reshef در کلاس ساعر است. این ناو از سامانههای تسلیحاتی پیشرفته صنایع دفاعی اسرائیل بهره میبرد تا قابلیتهای استثنایی و برتری دریایی را فراهم کند. این کشتیهای جدید جایگزین کشتیهای موشکانداز کلاس «نیریت» Nirit ساعر ۴.۵ خواهند شد که پس از چهار دهه خدمت، از رده خارج شدهاند.
در دسامبر ۲۰۲۴ وزارت دفاع این رژیم از قراردادی ۷۸۰ میلیون دلاری با شرکت کشتیسازی اسرائیل برای خرید پنج کشتی موشکانداز «ریشف» خبر داد که با هدف نوسازی ناوگان نیروی دریایی و تقویت تولید دفاعی داخلی منعقد شده است.
اما ستون اصلی توان دریایی این رژیم را زیردریاییهای کلاس «دلفین» ساخت آلمان تشکیل میدادند.
اهمیت زیردریاییها در این ساختار بسیار بیشتر از اندازه ناوگان سطحی است. زیردریاییهای کلاس دلفین، بهویژه نمونههای مجهز به پیشران مستقل از هوا، امکان ماندگاری طولانیتر و فعالیت پنهانتر را فراهم میکنند. این ویژگی برای رژیمی که به دنبال حفظ توان بازدارندگی در شرایط یک حمله گسترده است، اهمیت ویژهای دارد. طبق آخرین توافق با آلمان برای خرید زیردریایی، این رژیم میتواند هفتمین زیردریایی را نیز با قیمت توافق شده قبلی خریداری کند. طبق گزارشها، مقامات دفاعی ترجیح میدهند قبل از افزایش هزینهها، از این گزینه استفاده کنند و بعداً برای خرید هشتمین زیردریایی اقدام کنند.
در کنار زیردریاییها، ناوچههای کلاس «ساعر ۵» و «ساعر ۶» بخش دیگری از توان رزمی ناوگان را تشکیل میدهند. این شناورها به سامانههای موشکی ضدکشتی، سامانههای پدافند هوایی و قابلیت حمل بالگرد مجهز هستند. در واقع، فلسفه طراحی آنها بر این اساس است که حتی شناورهای نسبتاً کوچک بتوانند در برابر حملات هوایی و موشکی، توان رزمی قابلتوجهی داشته باشند. پس از آنها نیز شناورهای موشکانداز ساعر ۴.۵ و دهها شناور سریع ساحلی قرار دارند.
در سالهای اخیر نیروی دریایی رژیم به سمت توسعه فزاینده شناورهای بدون سرنشین حرکت کرده است؛ روندی که نشان میدهد آینده توانمندی تجهیزات دریایی رژیم صهیونیستی تنها بر تعداد کشتیهای بزرگ متکی نیست، بلکه به سمت ترکیب شناورهای کوچک، موشکها، سامانههای بدون سرنشین، اطلاعات و جنگ الکترونیک حرکت میکند.
این ویژگی در واقع با محدودیتهای اقتصادی و جغرافیایی رژیم صهیونیستی نیز سازگار است. تلآویو به جای ساخت ناوگان عظیم، تلاش کرده است ناوگانی کوچک اما برخوردار از قدرت آتش و فناوری بالا ایجاد کند.

زیردریاییها؛ مهمترین حلقه زنجیره بازدارندگی دریایی
مهمترین بخش قدرت دریایی رژیم صهیونیستی را باید در زیردریاییها جستوجو کرد. دلیل آن نیز روشن است: وسعت جغرافیایی محدود فلسطین اشغالی، در صورت مواجهه با یک حمله گسترده، ممکن است بخش قابلتوجهی از زیرساختهای نظامی و راهبردی خود را در مدت کوتاهی از دست بدهد.
از این منظر، زیردریاییهای پنهان میتوانند بخشی از توان نظامی را از دسترس حمله اولیه خارج کنند و امکان پاسخ متقابل را حفظ کنند. بر این اساس استقرار زیردریاییهای تهاجمی در مدیترانه شرقی، برای رژیمی با چنین محدودیت جغرافیایی، نوعی «عمق راهبردی» ایجاد میکند.
مدیترانه شرقی برای رژیم صهیونیستی صرفاً یک محیط عملیاتی نیست؛ بلکه میتواند بخشی از معماری بازدارندگی راهبردی آن باشد. به همین دلیل، حفاظت از مسیرهای فعالیت زیردریاییها و جلوگیری از شناسایی آنها به یکی از وظایف اصلی شناورهای سطحی تبدیل میشود.
این مسئله اهمیت قدرت دریایی را دوچندان میکند: نیروی دریایی از یک سو باید از سواحل رژیم محافظت کند و از سوی دیگر باید محیط لازم برای فعالیت زیردریاییهای راهبردی را فراهم آورد.
امنیت انرژی؛ وقتی میدان گازی به بخشی از قدرت دریایی تبدیل میشود
تحول دیگر در اهمیت نیروی دریایی رژیم صهیونیستی به کشف منابع انرژی در مدیترانه شرقی مربوط است.
کشف میدانهای گازی «تامار» و بهویژه «لویاتان» باعث شد دریا از یک عرصه امنیتی به یک مسئله اقتصادی و انرژی نیز تبدیل شود. ذخایر انرژی شرق مدیترانه میتواند رژیم صهیونیستی را به یک صادرکننده انرژی تبدیل کند و همین مسئله ارزش راهبردی مناطق دریایی تحت ادعای این رژیم را افزایش داده است.
از این منظر، نیروی دریایی وظیفهای فراتر از حفاظت از بنادر و خطوط ساحلی پیدا میکند: حفاظت از زیرساختهای انرژی فراساحلی.
میدانهای گازی رژیم صهیونیستی در محیطی قرار دارند که مناقشات مرزی، رقابت بر سر منابع انرژی و اختلافات میان بازیگران منطقهای در آن درهمتنیده است. به همین دلیل تلآویو باید توانایی کنترل بخشهایی از شرق مدیترانه تا مناطق پیرامون قبرس را داشته باشد.
در اینجا پیوند میان منافع اقتصادی و قدرت دریایی آشکار میشود. هرچه وابستگی رژیم صهیونیستی به منابع انرژی دریایی افزایش پیدا کند، حفاظت از آنها نیز به یکی از مأموریتهای اصلی نیروی دریایی تبدیل خواهد شد. در نتیجه، انرژی میتواند عاملی برای گسترش دامنه عملیات دریایی رژیم باشد.

چالش ترکیه؛ رقابت بر سر شرق مدیترانه
یکی از مهمترین نگرانیهای دریایی رژیم رشد قدرت دریایی ترکیه است.
ترکیه از یک قدرت دریایی محدود در دهههای گذشته به بازیگری تبدیل شده که تلاش میکند نفوذ خود را در شرق مدیترانه، لیبی، سوریه و دیگر مناطق پیرامونی افزایش دهد. توسعه کشتیهای بزرگتر، زیردریاییها و توانمندیهای بومی باعث شده است آنکارا به یک بازیگر مهم دریایی تبدیل شود. به عنوان مثال، نیروی دریایی ترکیه پس از نیروی دریایی ایالات متحده، دومین نیروی بزرگ ناتو است. ترکیه در حال حاضر ۱4 زیردریایی فعال دارد، دو زیردریایی دیگر در دست ساخت دارد و قصد دارد ناوگان زیردریایی خود را به ۱۸ فروند افزایش دهد.
ترکیه اخیراً ۳۷ دارایی و پلتفرم دریایی از کلاسهای مختلف، از جمله شناورهایی که در حال حاضر در نیروی دریایی این کشور در حال خدمت هستند را در طول نمایشگاه تکنوفست بلو هوملند به نمایش گذاشت.
از جمله برجستهترین تجهیزات به نمایش گذاشته شده میتوان به بزرگترین کشتی نظامی ترکیه، TCG Anadolu؛ TCG Istanbul؛ TCG Barbaros؛ TCG Salihreis؛ TCG Turgutreis؛ TCG Kemalreis؛ TCG Oruçreis؛ TCG Burgazada؛ و TCG Derya اشاره کرد.
سایر داراییهای نیروی دریایی شامل مینیابها، شناورهای گشتی، کشتیهای آبی-خاکی و سکوهای پشتیبانی بود. این کشور حتی قصد دارد در آینده نزدیک ناو هواپیمابر بومی خود را بسازد.
رسانههای صهیونیستی روز سهشنبه گزارش دادند که نهاد دفاعی اسرائیل با توجه به نظارت دقیق بر قابلیتهای رو به رشد نیروی دریایی ترکیه، پیشنهاد افزایش ناوگان زیردریایی این کشور به هشت فروند را داده است.
این روند میتواند به رقابت مستقیم یا غیرمستقیم میان ترکیه و رژیم صهیونیستی بر سر شرق مدیترانه منجر شود؛ بهخصوص در حوزه منابع انرژی.
برای رژیم صهیونیستی، مسئله تنها اختلاف بر سر یک میدان گازی نیست. اگر ترکیه بتواند به قدرت مسلط در شرق مدیترانه تبدیل شود، این تحول میتواند آزادی عمل دریایی تلآویو را محدود کند و در نتیجه بر امنیت انرژی، تجارت و حتی فعالیت زیردریاییها اثر بگذارد.
بنابراین یکی از اهداف بلندمدت نیروی دریایی رژیم صهیونیستی، حفظ شرایطی است که هیچ قدرت منطقهای نتواند کنترل شرق مدیترانه را در دست بگیرد.

از مدیترانه تا دریای سرخ؛ گلوگاه بابالمندب
با وجود اهمیت شرق مدیترانه، نگاه راهبردی رژیم صهیونیستی به دریا به این منطقه محدود نمیشود.
موقعیت بندر ایلات در دریای سرخ باعث شده است بابالمندب برای امنیت دریایی رژیم صهیونیستی اهمیت ویژهای داشته باشد. تجربه جنگهای ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ و جنگ غزه 2023 نشان داد که اختلال در مسیر دریای سرخ میتواند پیامدهای مستقیم اقتصادی و راهبردی برای تلآویو داشته باشد.
این موضوع اهمیت مضاعفی دارد؛ زیرا هرگونه اختلال در بابالمندب، تنها مسئلهای نظامی نیست و مستقیماً به تجارت و انرژی رژیم مرتبط میشود. این درحالی است که طی تحولات اخیر منطقه انصارالله توانسته است با پیشرویهای سریع در منطقه ساحل غربی تسلط خود بر تنگه باب المندب را افزایش دهد و توانمندی بیشتری برای کنترل تردد دریایی از دریای سرخ به دست آورد. موضوعی که نگرانی جدی مقامات صهیونیستی را به دنبال داشته است.
اقیانوس هند؛ حلقهای که هنوز ضعیف است
با وجود تمام این قابلیتها، مقاله بر یک ضعف مهم نیروی دریایی رژیم صهیونیستی تأکید میکند: محدودیت در عملیات دوربرد، بهویژه در اقیانوس هند.
ناوگان کوچک رژیم صهیونیستی برای دفاع از شرق مدیترانه طراحی شده است و تعداد محدود زیردریاییها اجازه نمیدهد همه مأموریتهای مورد نظر در مدیترانه و اقیانوس هند به شکل همزمان انجام شود.
از سوی دیگر، جغرافیای بندر ایلات نیز یک محدودیت طبیعی ایجاد میکند. مسیر دریایی از ایلات به اقیانوس هند از تنگه تیران و سپس بابالمندب عبور میکند؛ دو گلوگاهی که در شرایط بحران میتوانند دسترسی رژیم صهیونیستی به آبهای آزاد را محدود کنند.
به همین دلیل، رژیم صهیونیستی برای مقابله و توازن تهدید در برابر ایران احتمالا در پی آن است تا قابلیت حضور طولانیمدت در اقیانوس هند را توسعه دهد؛ قابلیتی که احتمالاً بیش از هر چیز به زیردریاییهای دوربرد و توان ماندگاری طولانی در دریا وابسته است.
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که حملات علیه کشتیهای مرتبط با رژیم صهیونیستی در دریای عمان و اقیانوس هند را در نظر بگیریم. حمله پهپادی سال ۲۰۲۱ به یک نفتکش مرتبط با یک شرکت اسرائیلی در نزدیکی سواحل عمان، نشان داد که در صورت افزایش فشار دریایی ایران، رژیم صهیونیستی در شرق بابالمندب از حمایت دریایی مطمئن شرکای عرب خود برخوردار نخواهد بود.
در نتیجه، ضعف در اقیانوس هند میتواند تلآویو را در برابر یک دوراهی قرار دهد: یا تحمل فشار علیه کشتیهای مرتبط با خود، یا حرکت به سمت تقابل نظامی.
وابستگی خارجی؛ نقطه ضعف پنهان قدرت دریایی
یکی از تناقضهای مهم قدرت دریایی رژیم صهیونیستی آن است که در حالی که این رژیم تلاش کرده است به یک قدرت فناورانه و مستقل تبدیل شود اما در بخش مهمی از تجهیزات دریایی همچنان به تأمینکنندگان خارجی وابسته است.
آمریکا در ساخت ناوچههای ساعر ۵ و آلمان در ساخت ساعر ۶ و زیردریاییهای دلفین نقش اساسی داشتهاند. بنابراین، بخش مهمی از توان دریایی رژیم صهیونیستی به زنجیرههای تولید و تصمیمات سیاسی کشورهای خارجی وابسته است.
این وابستگی در شرایط عادی ممکن است یک مشکل جدی ایجاد نکند، اما در یک جنگ طولانی یا بحران چندجبههای میتواند تبدیل به نقطه ضعف شود.
هرچه جنگ گستردهتر شود، نیاز به تعمیر، جایگزینی قطعات، مهمات و شناورهای جدید نیز افزایش مییابد. بنابراین استقلال واقعی قدرت دریایی تنها با ساخت شناورهای پیشرفته حاصل نمیشود؛ بلکه نیازمند توان تولید مستقل موتور، سامانههای رزمی، تسلیحات، قطعات و زیرساختهای تعمیر و نگهداری است.
جنگ آینده؛ قدرت دریایی در چند جبهه
چند سناریو میتواند قدرت دریایی رژیم صهیونیستی را در آینده با آزمون جدی مواجه کند.
نخست، درگیری دوباره با حزبالله در لبنان است. حزبالله در جنگ ۲۰۰۶ نشان داد که میتواند حتی علیه یک ناو جنگی رژیم صهیونیستی نیز از توان موشکی ضدکشتی استفاده کند. نیروی دریایی رژیم صهیونیستی علاوه بر محاصره و کنترل ساحل لبنان، باید از کشتیهای تجاری مرتبط با خود نیز حفاظت کند.
دوم، تشدید تنش با ایران و گسترش آن به دریای عمان و اقیانوس هند است. در چنین شرایطی، کشتیهای مرتبط با رژیم صهیونیستی میتوانند به اهدافی برای نیروهای مسلح ایران تبدیل شوند.
سوم، رقابت با ترکیه در شرق مدیترانه است؛ بهویژه در شرایطی که مناقشات انرژی با اختلافات سیاسی و امنیتی ترکیب شود.
چهارم، بحران بابالمندب و دریای سرخ است؛ منطقهای که برای ارتباط رژیم صهیونیستی با اقیانوس هند اهمیت حیاتی دارد.
و در نهایت، سناریوی گستردهتر رقابت قدرتهای بزرگ در اوراسیاست که در صورت افزایش حضور چین در اقیانوس هند و ادامه نقشآفرینی روسیه در مدیترانه، ممکن است منطقه به بخشی از رقابت گستردهتر قدرتهای بزرگ تبدیل شود. در چنین شرایطی، رژیم صهیونیستی دیگر نمیتواند صرفاً به حمایت دریایی آمریکا متکی باشد.
قدرت دریایی؛ مکمل قدرت هوایی و موشکی
در نهایت، نیروی دریایی رژیم صهیونیستی قرار نیست مانند نیروی دریایی آمریکا ناوگان عظیمی از ناوهای هواپیمابر و کشتیهای اقیانوسپیما ایجاد کند. .مأموریت اصلی آن متناسب با جغرافیا و نیازهای راهبردی رژیم تعریف شده است: حفظ کنترل شرق مدیترانه، تأمین امنیت سواحل، حفاظت از منابع انرژی، جلوگیری از انتقال تجهیزات به گروههای مقاومت در غزه و لبنان، فراهم کردن محیط امن برای فعالیت زیردریاییها و ایجاد امکان عملیات محدود در آبهای دوردست. لذا این رژیم تلاش کرده است کمبود کمّی را با کیفیت، فناوری، موشکهای دقیق، زیردریاییهای پنهان، جنگ الکترونیک، سامانههای بدون سرنشین و شبکه اطلاعاتی جبران کند
با این حال، همین مدل دارای محدودیتهای جدی است. یک ناوگان کوچک اگر مجبور شود همزمان در شرق مدیترانه، دریای سرخ و اقیانوس هند عملیات انجام دهد، با محدودیت تعداد شناورها و زیردریاییها مواجه خواهد شد. از سوی دیگر، گسترش حضور قدرتهای رقیبی مانند ترکیه، مصر و تشدید تهدید دریایی انصارالله در باب المندب و تسلط ایران بر تردد کشتیها از تنگه هرمز میتواند آزادی عمل این رژیم را کاهش دهد.
بنابراین، مسئله اصلی برای آینده نیروی دریایی رژیم صهیونیستی صرفاً افزایش تعداد کشتیها نیست؛ بلکه توانایی حفظ کنترل دریایی در چند محیط همزمان و در شرایطی است که حمایت مستقیم آمریکا کاهش پیدا کند.
