الوقت- جعفر فتح آبادی (کارشناس افغانستان): در پنج سال پس از تسلط طالبان بر کابل، یکی از موضوعات مهم برای جامعه شیعه افغانستان، سرنوشت نخبگان سیاسی، دینی و مدنی بوده که در روزهای نخست، راه تعامل و گفتوگو با حاکمیت جدید را در پیش گرفتند. این گروه از نخبگان، خود را نماینده بخشی از جامعه معرفی کرده و هدف اعلامیشان، کاهش هزینههای امنیتی، حفظ نهادهای دینی و مدنی و تأمین حداقلی حقوق شهروندی بود. با این حال، بررسی روند پنجساله حکومت طالبان نشان میدهد این راهبرد تعامل، به تدریج به انقباض فضای مدنی، حاشیهسازی نخبگان میانجی و در مواردی تبعید، بازداشت یا سکوت آنهاانجامید.
۱. زمینه و منطق تعامل:
پس از سقوط کابل، برخی رهبران شیعه با توجه به خلأ قدرت و نگرانی از فقدان حمایت، تعامل با طالبان را به عنوان راهبردی برای حفاظت از جامعه انتخاب کردند. سفرها به قم، نجف و مشهد و دیدار با مراجع تقلید، با هدف ارائه تصویری از امکان همزیستی و تعامل شکل گرفت. در همان زمان، ارزیابیهای خوشبینانهای از جمله تحقق بخشی از حقوق شیعیان مطرح شد. اما شواهد بعدی نشان داد که این ارزیابیها با واقعیتهای نهادی و میدانی فاصله دارد.
۲. نهادسازی و چرخه محدودیت:
گزارشهای میدانی حاکی از آن است که کمیسیون عالی شیعیان افغانستان با حمایت استخبارات طالبان ایجاد شد و به شماری از بزرگان و روحانیون شیعه حقوق ماهانه پرداخت میشد. این اقدام را میتوان در چارچوب جذب و کنترل نخبگان تحلیل کرد. اما در ۳۰ شهریور سالجاری، وزارت عدلیه مأمور لغو این کمیسیون شده و کارت عضویت شماری از اعضا گرفته شد. همزمان، مدرسه دینی خاتمالانبیا (ص) در غرب کابل محاصره و مهر و موم و سید حسن فاضلزاده همراه با شماری از استادان بازداشت شدند. این تحول نشان میدهد نهادهای ایجادشده یا مورد حمایت، در صورت تغییر اولویتهای حاکمیت، بهسرعت قابل انحلال و سرکوب بودهاند.
۳. رسانه، آموزش و فضای مدنی:
رسانههای مرتبط با جامعه شیعه نیز در این دوره با محدودیت روبهرو شدند. تلویزیون تمدن در دوم تیر سالجاری با یورش نیروهای وزارت عدلیه متوقف و کارمندانش از ساختمان اخراج شدند. محمد رحمتی و محمدرضا احسانی بازداشت شدند.درادامه محدودسازی تلویزیون راه فردا نیز در ۱۵ شهریور بسته و سلمان اخلاقی بازداشت شد. این روند، فضای رسانهای و مدنی را بهشدت محدود کرده و امکان طرح مطالبات جامعه را کاهش داد.
۴. زمین، دارایی و جابهجایی جمعیتی:
یکی از محورهای مهم میدانی، سیاستهای مصادره زمین و املاک است. گزارشها از اعلام امارتی شدن بیش از ۱۵۰۷ جریب(برابر با ۷۵۰ هکتار) زمین شهرک امید سبز در غرب کابل و درخواست تخلیه ساکنان حکایت دارد. همچنین دستکم ۹۲۰ هکتار زمین شهرک نوآباد غزنی، دکانهای جبرئیل هرات، مصلی، حوزه علمیه خاتمالنبیین (ص)، دانشگاه ابنسینا، دانشگاه خاتمالنبیین(ص)، دانشگاه ابوریحان و ۱۵۰ هکتار زمین آخر دشت برچی تصرف شده است. در شهرک امید سبز، خانههای شیعیان تخلیه و ساکنان آواره شدند. این اقدامات را میتوان در چارچوب تغییر ترکیب فضایی، فشار اقتصادی و کنترل اجتماعی تحلیل کرد.
۵. سرنوشت نخبگان همراه یا تعاملگرا:
سرنوشت برخی از چهرههای تعاملگرا نیز نشاندهنده چرخه بیثباتی است. «آیتالله واعظزاده بهسودی» در آغاز با طالبان اعلام همراهی کرد و سالها از تعامل دفاع کرد، اما با افزایش فشار بر شیعیان، تلاش میکند دوباره بصورت مکتوب با طالبان مطالباتشان را پیگیری کنند. «جعفر مهدوی» در جلسهای در غرب کابل به نوعی از حکومت طالبان دفاع کرد؛ اقدامی که در چارچوب مشروعیتسازی تفسیر شد. اما وزارت عدلیه طالبان اکنون او را تحت نظر قرار داده است. استاد اکبری گفته بود شیعیان به ۸۰ درصد حقوقشان رسیدهاند، اما در عمل نه از فقه جعفری در محاکم خبری بود و نه از امنیت جانی و زمین شیعیان. «اسدالله سعادتی» نیز از چهرههای کلیدی تعامل بود که به مشهد پناه برده و به کابل بازنگشت. شماری دیگر نیز یا در تبعید، یا در زندان، یا در سکوت قرار گرفتند.
- جمعبندی راهبردی
تجربه پنجساله عملکرد حکومت طالبان نشان میدهد تعامل با حاکمیت، زمانی میتواند برای یک جامعه قومی و مذهبی ثمربخش باشد که به تضمینهای نهادی، قدرت چانهزنی جمعی و پیوند با جامعه مدنی متکی باشد. در غیر این صورت، نخبگان میانجی و تعاملگرا ممکن است به ابزار مشروعیتسازی تبدیل شوند و پس از تغییر اولویتها، خود قربانی همان سیاستها گردند. ضربالمثل معروف "آش نخورده و دهن سوخته" را میتوان برای شیعیان افغانستان مثال زد.
مثلی که خودشان از "رنگ دیگ" استفاده میکنند، یعنی فقط سیاهی دیگ را دارند و تنها طالبان از شیعیان بعنوان ابزاری برای تثبیت حکومت خود بهره بردند، در حالی که همواره از شیعیان بعنوان برادران خود نام میبردند، در همان سال اول قانون احوال شخصیه شیعیان را ملغی کردند و عملا در برابر حملات داعش علیه شیعیان در شهرهای مختلف، به محکوم کردن آن بسنده میکردند.
لذا در مورد شیعیان، به نظر میرسد راهبردها باید مبتنی بر حفظ حقوق مذهبی و حقوق شهروندی، نهادسازی مستقل، اتحاد مردمی و پرهیز از مشروعیتسازی یکجانبه باشد، راهبردی که ضروریتر از ادامه تعامل بدون تضمین و بیتوجه به حقوق شیعیان است.
سکوت، انفعال و توجیه وضعیت موجود نهتنها دستاوردی نخواهد داشت، بلکه فضای سرکوب را تسهیل نموده و هزینه آن را کاهش میدهد. البته مقصود از پرهیز از انفعال، ورود به تقابل با طالبان یا افتادن در جبههای دیگر و تبدیلشدن به ابزار آنان نیست؛ بلکه اقدام مدنی، قلمی و رسانهای، آگاهیبخشی در رسانهها و شبکههای اجتماعی، گفتوگو با خود طالبان بهویژه بخشهای عملگراتر آن، و هماندیشی با علمای معتدل برای پیگیری و احقاق حقوق جامعه است؛ این راهبرد میتواند در صورت انسجام، مستندسازی و پرهیز از مشروعیتبخشی یکجانبه، ثمربخش باشد.
